تبليغاتX
احقاق

احقاق

ادبی اجتماعی سیاسی

اخلاق و سیاست

 

مابین فلاسفه و اندیشمندان در بهره های سیاسی و تاریخی مختلف ، حتی از ادوار بسیار دور ، این بحث مطرح بوده است که چه رابطه ایی مابین اخلاق وسیاست وجود دارد . در واقع بسیاری از فلاسفه سعی کردند با طرح فروضاتی به نوعی رابطه ایی هر چند انتزاعی مابین این دو مولفه برقرار کنند تا به تبع آن شاهد نتایج مثبت اینگونه نظریه پردازی در عرصه عمومی باشند . به عبارتی می توان اینگونه بیان داشت که کثیری از روشنفکران با  ایمان به عواقب وحشتناک دوری اخلاق از سیاست سعی کردند با تئوری پردازی عرصه سیاست را به ساحت اخلاق دلالت دهند و با این اقدام هم اذهان و افکار عمومی را با صورت مسئله آشنا کنند و آنها را در پیگیری مطالبات و خواست های عمومی و ملی راهنمایی نمایند و بدین طریق با در اختیار قراردادن سنگ محک ، پشتوانه اجتماعی توده ها را ضمانت اجتماعی نظریه ها و فرضیه های انتزاعی خود قراردهند . در ضمن با این تئوری راه و چاه را به مردان عرصه سیاست نشان دهند و از غوطه ور شدن آنها در حوزه سیاست بدون اخلاق برحذر دارند .

در این میان حتی برخی روشنفکران ، به جهت عدم وجود هیچگونه مصداق واقعی و دور بودن جامعه و دولت از اخلاق مورد نظر آنها در حوزه سیاست ، با طرح مدینه فاضله مبادرت به حل مشکل کردند . به بیان دیگر به جهت عدم تجانس و ارتباط این دو مؤلفه در واقعیت موجود به ناچارو برای اینکه متهم به توهم گویی و شعر سرایی نشوند ، تئوری خود در خصوص اخلاق وسیاست را با طرح مدنیتی جدید و فرضی بیان کردند . در واقع شرایط عرصه عمومی به گونه ایی بود که در ساختار موجود آن ایام حتی امکان طرح تئوری و فرضیه در خصوص این بحث وجود نداشت و برای نظریه پردازی در اینخصوص اندیشمندان و تئوری پردازان ناچار بودند تا شالوده شکنی کرده و ساختار جدیدی طرح اندازند تا فرضیات آنها موجب استهزاء و تمسخر نشود .

اینگونه اقدامات در حالی صورت می گرفت که هیچگونه اثری از اخلاق در حوزه سیاست وجود نداشت و روشنفکران خوب می دانستند که گام در ابتدای مسیر پر مشقتی گذاشته اند که چه بسا قرن ها بگذرد و همچنان تئوری های آنها در کتب فلسفه و تاریخ خاک بخورد. حتی آنها که مدینه فاضله ایی نیز ساختند بیشتر به بی ثمر بودن اندیشه های خود ایمان داشتند ولی به ناچار برای اینکه جامعه و عرصه عمومی را از خطرات غیر قابل اغماض وجود سیاست بدون اخلاق بر حذر دارند گام در این مسیر گذاردند .

حال نکته قابل توجه در این بین دو دسته نظریه پردازانی هستند که از مناظر متقاوت و قابل توجه به این مبحث پرداخته اند . دسته اول اندیشندان ماکیاولیستی – دسته دوم اندیشمندان اسلامی .

دسته اول - اندیشمندان ماکیاولیستی :

این دسته از اندیشمندان با توجه به واقعیات موجود و با بهره گیری از اندیشه تاریخی به این نتیجه رسیدن که جمع بین اخلاق وسیاست امکان پذیر نیست . یعنی ماحصل اندیشه آنها به اینجا ختم شد که حضور در حوزه سیاست ضمن رعایت قواعد و ضوابط اخلاقی امکان پذیر نبوده و به جهتی اینکه احتمال رعایت این قواعد توسط رقیب با حریف سیاسی بسیار ضعیف است ، نمی توان با مقید کردن خود به این اصول و ضوابط زمینه شکست سیاسی خود را فراهم کرد . در ضمن آنها معتقد بودند که در هر دوره و عصری که سیاستمداران به اصول اخلاقی توجه کرده اند و خود را ملزم به رعایت از انها کرده اند در کوتاه مدت شکست سختی خورده و به شیوه های غیر اخلاقی از بازی حذف شده و دیگر هیچگاه فرصت بازگشت به بازی را به جهت اینکه رقیب و حریف به قدرت رسیده کلیه اصول اخلاقی و قواعد بازی را زیر پا گذاشته بود به دست نیاوردند .

همین دیدگاه باعث شد که آنها با شفافیت کامل اعلام کنند که نمی توان در حوزه سیاست مقید به اصول اخلاقی بود و به جهت اینکه واقعیت تاریخی و سیاسی این موضوع را اثبات می کند به سیاست بدون اخلاق معتقد بوده و به هر کاری برای پیش برد اهداف سیاسی دست خواهند زد و در این وضعیت هدف وسیله را توجیه می کند . نتیجه این دیدگاه حاکم شدن افرادی چون هیتلر و موسیلینی و به طور کلی فاشیست ها و نئو نازی ها و... بود . البته باید گفت که این نظریه پردازی موجب پدید امدن این وضعت نشد بلکه اندیشمندان این دسته منحصراً مبادرت به تئوریزه کردن واقعیت سیاسی جوامع موجود کردند .

حال با امعان نظر به اوصاف مذکور به نظر می رسد که این دسته از روشنفکران به جهت رعایت یکی از ضوابط حضور اخلاقی در عرصه سایست که شفافیت است ، کاملاً غیر اخلاقی نمی باشند . در واقع شاید بتوان گفت که این دسته چه بسا بیش از گروه ها و نحله های فکری دیگر که به صراحت منکر اخلاق در حوزه سیاست نمی شوند ، اخلاقی عمل کرده و حداقل اینکه اصول فکری و سیاسی خود را به صراحت بیان کرده و بدین طریق امکان صف بندی و برنامه نویسی آگاهانه را به رقیب و حریف سیاسی خود داده اند .

دسته دوم –  اندیشمندان اسلامی :

با مبعث خاتم انبیاء (ص) و گسترش اسلام در بلاد مخلف ، به مرور شاهد شکل گیری نوعی اندیشه سیاسی خاص که رنگ و بوی اسلامی داشت شدیم . البته در بدو امر به جهت اینکه هنوز جوامع امروزی شکل نگرفته بود و هنوز زندگی بدوی حاکم بود طرح اینگونه مباحث چندان جایگاه ایی نداشت . اما می توان گفت با گذشت ده ، دوازده قرن از طلوع اسلام ، با ظهور جوامع جدید ، اندیشه اسلامی نیز سعی کرد در حوزه های مختلف وارد شود و پس از هضم موضوع جدید ضمن پالایش آن رنگ و بوی اسلامی به ان بدهد . البته لازم به ذکر است که در این خصوص برخی جریانات و گروه های فکری اسلامی راه به افراط برده و دین را چنان گسترده و عام الشمول معرفی کردند که حتی مسائل فیزیک و شیمی را با احادیث و آیات قران قابل حل می دانستند . این گروه ها کار را به جای کشاندند که دین اسلام در منظر غیر مسلمانان ابزاری برای پیش گویی و خرافه پردازی شناخته شد و به جای تمایل به آن به جهت سلطه عقلانیت محض در دوره های انقلاب صنعتی به شدت از آن اجتناب کردند . در واقع اینگونه فهم اسلام و تبلیغ و معرفی آن با این فهم منجر به منزوی شدن اسلام و دوری بسیاری از توده ها شد . فارغ از این بحث باید گفت که این گروه ها معتقد به سیاستی کاملاً اسلامی بودند . در واقع فقط به این بحث پرداختند که سیاست اسلامی چیست که با توجه به اینکه ارتباطی به این بحث ندارد به آن نمی پردازم .

در این بین بودند اندیشمندان و روشنفکران مسلمانی که معتقد بودند یکی از مهم ترین اهداف دین خاتم ، بسط و گسترش اخلاق در ساحت اجتماع است . در واقع کار ویژه دین را توسعه فرهنگ دینی که به تبع آن اخلاق مطلوب رشد می کرد دانسته و از کارکرد های دیگر دین غافل شدند . البته غفلت آن مورد نظر این مقال نیست ، لیکن اشاره به این نکته خالی از فایده نیست که این گروه نیز به مانند افراطیون مذکور از این طرف بام افتادند . اما با توجه به اینکه به موضوع اخلاق پرداخته و اسلام را در این چار چوب تجزیه و تحلیل و تفسیر می کردند ، در صورت موفقیت می توانست تأثیرات مطلوبی بر نظامات اجتماعی داشته باشد . از منظر این گروه اخلاق در کلیه حوزه ها و ساحت های شخصی و جمعی یا به عبارتی خانوادگی و اجتماعی قابل طرح و بحث است . به همین جهت می بایست به هر دو حوزه فردی و عمومی می پرداختند که متأسفانه در بلند مدت همانطور که گفته شد از این طرف بام افتادند و منحصراً به تفسیر دین در جهت اخلاق فردی پرداختند . در واقع به مرور وبه جهت حاکم شدن گروه هایی مثل صفویان ، و گسترش خرافات دینی ، روشنفکران دولتی و  حکومتی رشد قابل توجه ایی کردند و به این گونه بود که مفسران رسمی و دولتی پیدا شد . این دسته مفسران و روشنفکران رسمی و انتصابی ، با توجه به  خواستگاه حکومتی خود و همچنین با امعان نظر به اهداف و برنامه های سیاسی  حاکمان ، دست به تفسیری از دین زدند که بدیع و نو بود . هر چند که نمی توان آنها را از روشنفکران رونساسی اسلام دانست ، اما به جهت انحصاری بودن حق تفسیر برای آنها و در ضمن به جهت بسط و گسترش تفسیر ها و تئوری های آن با تبلیغات گسترده و حکومت ، توانستند تأثیر غیر قابل اغماضی بر افکار عمومی بگذارند و نحله فکری و مرام دینی به وجود آورند که ساحت فردی و شخصی را بسیار ارزشمند می دانست و مومن را به این موضوع توجه می داد که بیش از هر چیز باید به اخلاق فردی و درونی خود بپردازد و اگر توانست خود را اصلاح کند و به طور کامل موجودی اخلاقی شد به اجتماع و حاکمیت بپردازد . در واقع اخلاق در این دسته به اینجا رسید که موجب تخدیر اندیشه و افکار عمومی شود و سپر امنیتی مطمئنی برای حکومت ایجاد کند که هر اقدامی که دل خواهش است انجام دهد و هیچ بیم و واهمه ایی از مردم نداشته باشد . چون بدین طریق مردم تبدیل به راهبانی شده بودند که به جهت عبادت و تهذیب حتی فرصت نمی کردند و از دیر و کلیسای خود بیرون بیایند . یعنی باید گفت که با گذشت ایام ، دیگر هیچگونه بحثی از اخلاق عمومی یا اخلاق در سیاست نمی شد چون هر کس که می خواست دهن باز کند او را مورد نکوهش قرار می دادند که مگر تو کامل شده ایی یا مگر خودت به طور صددر صد اخلاقی شده ایی که به جامعه و حکومت بپردازی . در واقع باید گفت که بحث اخلاق سیاسی در این دسته چندان رسشد و نموی پیدا نکرد و حتی به آرامی از درس و بحث روشنفکران و اندیشمندان این نحله نیز پاک شد .

حال با توجه به این مباحث می خواهم به این نکته برسم که در شرایط موجود ما در چه مقامی ایستاده ایم . آیا همچنان به مباحث انتزاعی اخلاق سیاسی دل خوش کرده ایم تا در بلند مدت نتیجه آن را ببینیم ؟ و فکر تحت تأثیر قراردادن دولت و مردم با نظریات بکر خود هستیم تا شاید تکانی به خودشان بدهند ؟ یا شاید ما هم پس از سالیان دراز به این نتیجه رسیده ایم که اصلاً طرح بحثی تحت عنوان اخلاق در سیاست مضحک است و هیچگاه عملی نخواهد شد و باید برای همیشه فاتحه آن را خواند ؟ شاید ما با این نظر چیز جدیدی که عملی تر است خلق کرده ایم و جایگزین اخلاق کرده ایم ؟ یا شاید مثل ماکیاولیست ها با صداقت پرچم بی معرفتی و هزار چهره بودن و دوز و کلک بودن خود را بر بالای باروهای خود کوفته ایم ؟

با انقلاب سال 57 ما در موقعیت جدیدی قرار گرفتیم که منهای بعضی نواقص و اشتباهات ، در صورتی که همان اندیشه ها و اهداف اولیه انقلابیون پیگیری می شد هیچگاه در موقعیت فعلی قرار نمی گرفتیم . در این بین امام خمینی نقش ویژه ایی داشت ، مخصوصاً به جهت تفسیر جدیدی که از اخلاق به دست داد راه بکری را مقابل ما ایرانیان قرار داد که به نظر نگارنده با فوت ایشان نیمه کاره ماند . البته یاران صدیق ایشان که تحت عنوان خط امام گرد آمده بودند سعی کردند که راه و اندیشه امام را پیگیری کرده و انرا به سرمنزله مقصود برسانند . اما متأسفانه نحله دینی شناخته شده ای که می توان گفت در اولین قدم امام را کافر اعلام کرد و آب خوردن در ظرف ایشان به جهت نجس بودن منع کرد در حال حاضر با بهره گیری از متد های ماکیاولیست ها ، کار را به جای رسانده که یاران صدیق امام را ابتدا یک به یک و حالا فله ایی در حوزه عمومی حذف کند و یکه تاز عرصه باشد . نکته جالب در این بین دو چیز است : اول – اینکه این نحله که قوام و دوام خود را در مخالفات با اندیشه امام دارد در حال حاضر به جهت همان سیاست های ماکیاولیستی خود را پیروی امام و ادامه دهند راه ایشان معرفی می کند . چرا که به خوبی می دانند اعلام عمومی و علنی اندیشه های و تئوری های آنها که در مخالفت کامل با اندیشه و نظر امام قرار دارد می تواند چه بر سر آنها و آرزوهای آنها بیاورد . دوم – اینکه یاران صدیق امام که اندیشه ها و نظرات ایشان را سرلوحه عمل و حضور سیاسی خود قرارداده بودند توسط نحله مذکور به بدترین و غیر اخلاقی ترین شیوه از بازی حذف شدند . البته نگارنده معتقد است که این گروه به جهت پایبندی بیش از حد  به اخلاق سیاسی در برابر ماکیاولیست ها به اینجا رسید است .

حال با این اوصاف هر دو گروه معتقد به امام و اخلاق سیاسی هستند. البته باید بگویم که امام وسایر تئورسین ها و روشنفکران انقلاب اندیشه ایی را بسط دادند که بر اساس آن اخلاق می بایست سرلوحه امور قرار گیرد و مسلمانان در تمامی فعالیت ها اعم از فردی و جمعی می بایست اخلاق را حاکم کنند . با این دیدگاه سایست نیز در بطن اخلاق می بایست انجام گیرد و اصولی رعایت شود که منتهی به حکومت اخلاقی شود . باید متذکر شود برای انجام این مهم برنامه ها واصول تدوین شد که در صورت تحقق آنها می توان انتظار این مهم را داشت که متأسفانه در حال حاضر شاهد افول آن برنامه ها و حذف کامل آن اصول هستیم . خوب ، حالا برگردم به همان بحث دو گروه موجود و ادعای آنها در خصوص راه امام و اخلاق سیاسی :

 من در اینخصوص نمی خواهم مطلب را کش بدهم . در واقع این مطالب را گفتم برای اینکه به این یک جمله برسم . البته پیش از گفتن آن یک جمله که جواب ساده آن می تواند مشخص کند که در شرایط موجود کدام نحله در راستای اخلاق سیاسی حرکت می کند و کدام نحله در مسیر مخالف می رود ، می توان هزاران سط بنویسم و هزاران مثال بیاورم و بگویم در خیابان مردم را به باد کتک گرفتن ، مادر و دختری را در مهد آرامش و امنیت کودکان به پای کرسی قدرت و ثروت خود قربانی کردن ، میلیون ها نفر را خس و خاشاک خواندن ، دست بردن در آراء مردم ، اجازه حضور و مجوز راهپیمایی  که حق قانونی مردم است به آنها ندادند ، زندانی کردن بدون دلیل و بدون محاکمه هموطنان برای زهر چشم گرفتن و .... آیا نشانه اخلاق سیاسی است یا چیز دیگری که واقعاً نمی دانم چه بنامش . خوب ، همانطور که گفتم از همه اینها می گذرم اصلاً در مورد آنها هیچ نمی گویم . اصلاً بالاتر می روم می گویم همه آن کارها درست بوده و هیچ اشکالی نداشته و حتی کاملاً اخلاقی بوده است . ولی آقایان جواب این یک سوال را چگونه می دهند ؟ واقعاً این آقایان و روسای این نحله مبارکه چگونه می توانند اینگونه کارها را انجام دهند و خود را پیرو امام و درخط او و معتقد به سیاست اخلاقی معرفی کنند ، چه چیز را می گویم ، خود بخوانید :

سعید حجاریان بازداشت شد . سعید حجاریان چند سال پیش توسط برادر عسگر ترور شد و از این حادثه جان سالم به در برد. ولی حالا که آقای عسگر خوش و خرم در خیابان ها می چرخد و برادران خود را در انجام وظایف دینی یاری می کند ، آقا سعید که حتی نمی تواند بدون کمک دیگر یک لیوان آب برای خود از یخچال پر کند و با خیال آسوده بنوشید و سالم بر حسین بگوید ، یا نمی تواند در منزل را روز که تنها بود برای دوستان خود که به ملاقات او آمده بودند باز کند و متأسفانه به جهت تلاش زیاد برای این کار با سر به زمین می خورد ، وحتی بدتر از هم آن مرد خوش کلام و شیرین زبان که حتی  حالا نمی تواند بدون لکنت زبان از خود دفاع کند و یا حتی از بازجوی خود یک لیوان آب درخواست کند ، بازداشت شده و در زندان اوین آب خنک نمی خورد . جالب است نه آقا سعید که مقتول بوده مورد سوء قصد قرار گرفته زندانی شده و ضارب  که طبق قانون محارب است و حکم اعدام دارد زندانبان شده و آزاد آژاد می چرخد . چرا ... نه تععجب نکنید نه دنیا وارونه نشده است  ، نه قانون اعدام لغو شده است و نه قانون اساسی تغییر کرده است ، نه نه هیچکدام ، فقط گروه های پیرو امام و حافظ اندیشه های او به ویژه حامیان اخلاق سیاسی همه چیز را تحت سیطره خود آورده اند . حالا شما بگوید اخلاق چیست ؟ شما بگوید که خط امامی کیست ؟ شما بگوید پیرو اسلام و قانونگرا و راستگو کیست ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت   توسط حسن یوسفی  | 

چه باید کرد ؟

تاریخ ایران همینطور تکرار می شود و گویا ما ایرانیان اصلاً اهل عبرت گرفتن از تاریخ نیستیم و یا اینکه اصلاً تاریخ را نمی خوانیم . حال پس از فراز و نشیب های پس از انتخابات با ز به این سوال رسیده ایم که چه باید کرد . در بهره های مختلف از تاریخ سیاسی ما با همین روند روبرو بوده ایم که به جهت تکرار همچنان نتوانسته ایم به راهکار مشخصی دست یابیم . با این اوصاف مطالبی را باید یادآور شویم :

الف – اعتراض و حرکات گروهی و برگزاری تجمعات و تحصن های عمومی به جهت یک رویداد یا یک حرکت سیاسی غیر قابل اغماض : در طول سالیان گذشته ، حتی پیش از خرداد 76 شاهد حرکات اعتراضی بوده ایم که به جهت نوع نگاه حاکمیت به موضوعات خاص اجتماعی وسیاسی یا فرهنگی ، که منجر به اقدامات غیر مدنی و گاهاً استبدادی شده است . همین وضعیت ترس را کم رنگ کرده و جریان های و فعالان سیاسی را از پیگیری شیوه های سابق ( نوشتن مقاله و بیانیه و انتشار روزنامه ) منصرف کرده و به نوع خاصی از حضور و مخالفت که در طول سالیان گذشته همان تحصن و راهپیمایی و برگزاری تجمع بوده متمایل کرده است .اما نکته مهم دراینخصوص اولاً خود جوش بودن اینگونه حرکات و عدم برنامه ریزی مشخص و مدون می باشد .ثانیاً : حضور طبقات مختلف اجتماع بدون اطلاع از دلایل و حتی عواقب اینگونه حرکات بوده که در اکثر موارد بدون اعلان عمومی احزاب و فعالان سیاسی و منحصراً به جهت کسب خبر از طریق ماهواره ویا رادیو های غربی و به میزان بسیار اندک جراید منتقد حاکمیت، در اینگونه حرکات حضور یافته اند .ثالثاً : و آخرین نکته اینکه ، کنترل اینگونه حرکات غالباً در دست هیچ گروه یا شخصی نبوده و به طور خودش توسط شرکت کنند گان هدایت و برنامه ریزی می شود .در ضمن لازم به ذکر است که در حرکات اعتراضی مذکور به مرور اهداف اصلی فراموش شده وبه جهت نوع برخورد نیروهای انتظامی و به ویژه لباس شخصی ها ، ابتدا به نوعی گرو کشی و درگیری های شخصی و احساسی تبدیل می شود و پس از مخالفت چهره های نظام و اعلام غیر قانونی یودن این حرکات وضرورت برخورد شدید با آنها ، تبدیل به مخالفت با نظام و سر دادن شعار بر علیه مسولین و مقامات می شود .

ب – غافلگیری حاکمیت که منجر به مدارای اولیه می شود وپس از سرکوب و بگیر و ببند ک

در اکثر اعتراضات مشابه اعتراضات خرداد سال 88 ابتدا حاکمیت از اینکه ناگهان مردمی که تنها دل مشغولی آنها خوشمزه بودن نان شام و گرم و نرم بودن لحاف شب است ، اینگونه قید همه چیز را زده اند غافلگیر شده و در نوع واکنش مردد می ماند . اما مدت زیادی نمی گذرد که برخی چهر ه های شناخته شده کوس انقلاب مخملین و کودتا و ... غیره را می نوازند و بعد یک اولتیماتوم رسمی در حضور حامیان رسمی و مقامات لشکری و کشوری و بعد ... که خودتان خوب می دانید . از این به بعد حتی به پشه های هم رحم نمی شود  و بازجویی های و بزن و بگیر و ببر های ادامه پیدا می کند تا تعدادی خسته شده و به قول معروف کم می آورند و برگه های اعتراف نامه و توبه نامه را امضاء می کنند . در این مرحله با چند شوی تلویزیونی همه چیز فیصله یپدا می کند و با یک جشن پیروزی که در آن سرداران جنگ های چریکی از کارهای خود  و از اینکه چگونه سر مار را  پیدا کرده وقطع کردند می گویند و بعد ... .

ج – حاکمیت به این سادگی های کوتاه نمی آید و اما ... :

با همین چیزها برنامه تمام نمی شود . از اینجا به بعد رسانه ملی نقش مهمی را بازی می کند . تا مدت ها وقایع رویداده را تحلیل می کند و از اینجا به بعد است که مردم گوسفند فرض می شودند و همه چیز قلب ماهیت می شود و مردم پای تلویزیون های ال سی دی ، خون خونشان را می خورد و نمی توانند هیچ کاری انجام دهند . همه چیز تغییر می کند ، خیلی راحت و بدون اینکه هیچ کس بتواند اعتراض کند که بابا به خدا ما کلی آدم بودیم که ندا هم با ما بود و ناگهان تیری از سوی دوستان شما آمد و اورا نقش بر زمین کرد و حالا اگر قرن های نامزد بیچاره اش روی آسفالت گرم منتظر بماند او بلند نشده و اورا با صدای مهربانش صدا نخواهد کرد . ولی آخر سر مطمئن باشید که نتیجه اینگونه می شود که « ... آقای ب به  جهت اینکه قصد ازدواج با خانم د را که دختر یکی از صهیونیست های شناخته شده مجلس سنای آمریکاست داشته ، ناچار بوده از دست نامزدش که ندا بوده خلاص شود . به همین خاطر به محض اینکه آقای نماینده سنا از موضوع مطلع می شود هم به آقای اوباما زنگ می زند و می گوید اگر می خواهی چهار سال دوم هم مثل آقا محمود 24 میلیون رأی بیاوری در مورد قضایای ایران باید تا آخرش بروی و همه چیز را محکوم کنی به ویژه قتل دختری به نام ندا که چند روز دیگر کشته خواهد شد . بعد از آن هم زنگ می زند به دخترش که بدو بابا جان همه چیز جور شد و چند روز دیگه تو بغل عشقت هر کاری دوست داری می تونی بکونی . به همین خاطر یک کلت مخصوص که فقط دو عدد از آن تولید شده که با اولی قصد ترور آقا محمود را در عراق داشتند و با دومی هم باز می خواستند یک ایرانی را به قتل برسانند ، به دست آقای ب می دهند و به خاطر اینکه زیاد تابلو نشوند به آقایان عبدی ، حجاریان ، موسوی ، کروبی ، قوچانی و.... اطلاع می دهند که آقا اغتشاشات باید یک هفته ادامه پیدا کند ... سرانجام همه شرایط جور می شود و این نامزد نمک نشناس و خائن بدون اینکه حتی دلش به حال مملکتش بسوزد و بگذارد این کار را برای فرصت دیگر ندا را برای همیشه خلاص می کند .» البته به نظر من باز این داستان عشقی و پرکشش خیلی بهتر است که کار به بازجوی در مورد یک ریش تراش و اینطور چیز های ختم شود .

د – اما آخرین و مهم ترین نکته اینکه با توجه به عقیم ماندن این حرکت و عدم تأثیر آن بر نتیجه انتخابات ، با توجه به سرکوب صورت گرفته چه باید کرد . آیا باید به خانه بازگشت و تا انتخابات بعدی صبر کرد . آیا همه چیز تمام شد  و هیچ کاری نمی شود انجام داد . آیا چون زور آقایان بیشتر است باید تسلیم شد و دم نزد . مگر قدرت واقعی توده های مردم نیستند . با توجه به اینکه توضیح وظایف جنبش های سیاسی و اجتماعی بسیار است و در این شرایط حساس باید راهکار های قابل قبولی در پیش بگیرند ، در مجال دیگر و مطلب بعدی به این موضوع خواهم پرداخت . ولی فقط به این نکته اشاره می کنم که حداقل باید از این وقایع چند روز گذشته عبرت گرفت و بار دیگر این تجربه را تکرار نکرد . یعنی باید به صورت دقیق و هدفمند بر روی وقایع تأمل کرد و به یک جمع بندی مشخص دست یافت . اما فارغ از این موضوع ، اشاره به نکته ایی که بدون تأمل وتدقیق آشکار و واضح است خالی از فایده نیست . همانطور که در حرکات اعتراضی شاهد بوده ایم نیروهای لباس شخصی به جهت انسجام و برنامه ریزی  ومدیریت همیشه توانسته اند حرکات میلیونی را سرکوب کنند . به همین خاطر من فکر می کنم مهمترین مشکل جنبش جامعه مدنی و حرکت اصلاحی ایران عدم برنامه ریزی برای مدیریت حامیان و طرفداران و ارتباط مستمر به آنها و بهره مندی از حضور و فعالیت مردم در بهره های حساس سیاسی می باشد . همین امر ایجاب می کند که فعالان سیاسی و به ویژه احزاب در حال حاضر که حمایت میلیونی مردم را دارند ، از مقبولیت و محبوبیت آقایان موسوی و کروبی استفاده کرده و اقدامات لازم برای جذب نیروهای حامی و حفظ ارتباط با آنها به عمل آورده تا بتوانند در شرایط حساس حداقل در صورت قطع اس ام اس و اینترنت با دعوت نامه های مکتوب حامیان خود را گرد هم جمع کنند تا به این شیوه امکان مدیریت تجمعات نیز فراهم شود . این موضوع نیز نیاز به بحث و تحلیل بیشتر و دقیق تر است که به اجمال از آن گذشته ودر پست بعدی ابتدا به آن خواهم پرداخت و بعد به وظایف دیگر جنبش .

اما نباید از این نکته غفلت کرد که شورای نگهبان حتی نتوانسته تا انتخابات دیگر صبوری کند و از همین حالا آقای موسوی را رد صلاحیت کرده است . آیا نباید به فکر رهکار عبور از این استبداد سیاسی و منفور بود . و آیا راهکار دیگری به جز توسل به اعتراضات مردمی و عمومی وجود دارد . پس باید چشم ها را شست و جور دیگر نگاه کرد و حداقل اینبار تاریخ را خواند  تا دوباره تاریخ را تکرار نکنیم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت   توسط حسن یوسفی  | 

بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

در طول چند روز گذشته بیانیه های مختلفی توسط اشخاص گروه ها صادر شده است . ولی با توجه به اینکه بیانیه سازمان جامع و کامل بوده و مطالعه آن خالی از فایده نمی باشد به طور کامل آنرا در ذیل آورده ام :

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف ایران

امروز کلیه رسانه های تبلیغاتی در اختیار جریان حاکم از تریبون های مجلس شورای اسلامی گرفته تا منبرهای جمعه و جماعات و تا صدا و سیما با تمام ظرفیت علیه اعتراضات مشروع و قانونی شما علیه تخلفات و تقلبات گسترده در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم بسیج شده اند. اقتدارگرایان می کوشند ضمن وارونه نمایی حقایق و تحریف واقعیات ضمن وجاهت و مشروعیت بخشیدن به انتخاباتی که به عنوان تجسم کامل قانون شکنی و بدعهدی و بی رسمی در تاریخ این کشور ثبت خواهد شد، اعتراضات شما را غیر قانونی جلوه دهند. در نتیجه ما یکبار دیگر شاهد عوض شدن جای ظالم و مظلوم، قانون گرا و قانون شکن، آزادی خواه و خودکامه هستیم. این تلاش مانند همیشه با برنامه ها و سخنرانی های یک سویه و درحالی صورت می گیرد که نمایندگان و به خصوص کاندیداهای مورد اعتماد شما از حق پاسخگویی محرومند و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برخلاف قانون اساسی و شرع و اخلاق در برابر تمامی تهمت ها و توهین ها و تحریف ها و دروغ هایی که در باره نامزدهای اصلاح طلب ریاست جمهوری و حرکت اعتراضی شما پخش می کند، اجازه کمترین دفاع و توضیحی به آنان نمی دهد. از این رو برآن شدیم تا یکبار دیگر آنچه را که در این انتخابات رخ داده است، به اجما ل مرور کنیم تا موارد مغالطه و تحریف وسفسطه بر همگان آشکار شود.

اصلاح طلبان از حدود یکسال پیش تلاش های خود را برای قانع کردن مردم به شرکت در انتخابات در حالی آغاز کردند که تجربه دوره های انتخاباتی اخیر جامعه را نسبت به نتیجه بخش بودن حضور در انتخابات ناامید و بی اعتماد ساخته بود. برای مردمی که تجربه انتخابات مجالس هفتم و هشتم را که طی آن سرنوشت بیش از یکصد و نود کرسی مجلس از پیش مشخص شده بود، در خاطر داشتند، بسیار دشوار بود که بتوانند خود را به شرکت در این انتخابات قانع کنند.

ما نیز با توجه به این تجربه و نیز شناختی که نسبت به عدم التزام جریان حاکم به اصل مردمسالاری و رعایت اخلاق و عهد و پیمان داشتیم، از پیش می دانستیم که انتخابات ریاست جمهوری دهم عرصه رقابتی عادلانه و سالم نخواهد بود، اما معتقد بودیم مشارکت گسترده مردم می تواند آثار ناشی از تقلب و تخلفات را بر نتایج انتخابات بی اثر ساخته و موجب حاکمیت اراده ملت شود. از این رو تمام توان و ظرفیت خود را برای قانع کردن و دعوت همگان برای مشارکت حداکثری در انتخابات به کار گرفتیم. خوشبختانه عملکرد منفی و زیانبار جریان حاکم در عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاست خارجی طی چهار سال گذشته و نگرانی عمیق و گسترده اقشار آگاه و فرهیخته جامعه از ادامه این روند خطرناک، زمینه مثبتی برای اثر بخشی تلاش اصلاح طلبان ایجاد کرد. نهایتاً شاهد عزم و اراده ملی برای شرکت در انتخابات بودیم.

ما در وجود تقلب و تخلف تردید نداشتیم، عملکرد جریان حاکم در توزیع پول در روستاها و شهرهای کوچک در ماه های منتهی به انتخابات برای جلب آراء مردم، ترمیم حقوق ها در ماه های منتهی به انتخابات، استفاده از امکانات دولتی و سفرهای انتخاباتی تحت عنوان سفرهای استانی، عملکرد یکسویه صدا و سیما که در جریان انتخابات به ارگان جریان حاکم تبدیل شده و مانند هفته دولت با تمام ظرفیت به تبلیغ دولت می پرداخت و ... برای ما روشن بود، اما مشی اصلاح طلبانه و درک واقعیات موجود در ساختار قدرت از یک سو و وجود فرصت رقابتی اگرچه نابرابر و بسیار محدود اما به هرحال تاحدودی واقعی به نام انتخابات از سویی دیگر ما از بی تفاوتی نسبت به سرنوشت کشور برحذر داشته قانع می ساخت تا از این فرصت محدود اما مغتنم برای توقف روند نامبارک موجود و نجات کشور استفاده کنیم، بدان امید که مشارکت گسترده مردم، جریان حاکم را ناگزیر از تمکین و تسلیم در برابر اراده ملت خواهد ساخت. ما هرگز گمان نمی‌کردیم که درد خودکامگی و قدرت طلبی به حدی تشدید و مزمن شده باشد که نوشداروی مشارکت 85 درصدی مردم نیز نتواند آن را درمان کند. اما متأسفانه این امر باورنکردنی رخ داد.

- طی روزهای 21و 22 خرداد سیستم ارتباطی پیام کوتاه در سراسر کشور قطع شد تا ناظران در روز رأی گیری قادر به مخابره تخلفات و تقلبات به ستاد نباشند و به این ترتیب برنامه رایانه ستاد که برای اطلاع همزمان از تخلفات و تقلبات در صندوق‌های رأی در سراسر کشور طراحی شده بود از کار افتاد؛ این در حالی بود که رییس کمیته صیانت از آراء از یک هفته قبل نسبت به چنین احتمالی هشدار داده و وزیر ارتباطات و مسوولان شرکت مخابرات را مسوول دانسته بود، اما مسوولان مذکور این خبر را تکذیب کرده بودند.

- همچنین چهار صد خط تلفن ثابت کمیته صیانت از آراء که برای اطلاع به موقع از تخلفات و تقلبات احتمالی تدارک دیده شده بود در روز رأی گیری قطع شد تا ناظران ستاد موسوی در سراسر کشور حتی از طریق تلفن ثابت هم نتوانند تخلفات را به مرکز مخابره کنند.

- فرمانداری تهران از پذیرش و صدور کارت برای دویست و پنجاه ناظر ستاد مهندس موسوی برای حضور در صندوق های رأی به بهانه نقص پرونده خودداری و برخلاف گفته رئیس ستاد انتخابات به اقدام سریع ستاد در ارسال مدارک جدید پاسخ منفی داد..

- علاوه بر این فرمانداری تهران برخلاف توافقات اولیه از توزیع ناظران در صندوق های رأی مناطق نزدیک به محل مسکونی ایشان خودداری و در نتیجه ستاد مهندس موسوی از نظارت بر حدود نیمی از صندوق های رأی تهران محروم ساخت.

- مسوولان صندوق های رأی در صبح روز رأی گیری بر خلاف قانون با اخراج ناظران ستاد مهندس موسوی از شعب اخذ رأی اقدام به مهر و موم صندوق های رأی کردند تا این ابهام همچنان باقی بماند که صندوق های رأی در آعاز رأی گیری خالی بوده است با خیر.

- در ساعات اولیه رأی گیری بسیاری از استان ها با کمبود تعرفه های مواجه شدند و مردم ساعت ها منتظر رسیدن برگه های رأی بودند و نهایتاً بسیاری از آنها قادر به دادن رأی نشدند.

- این درحالی است که بنا به اظهار مسوولان رسمی حدود سیزده میلیون برگه رأی اضافه چاپ شده بود و این غیر ازخبر چاپ دوازده میلیون برگه رأیی است که کمیته صیانت از آرا خواهان رسیدگی به آن شده است.

- در بسیار از شهرستان ها شعب اخذ رأی پیش از پایان ساعت رأی گیری تعطیل و از ورود مردم و دریافت رأی ایشان خودداری شد.

- مطابق آمار اعلام شده دستکم در 170 شهر تعداد آراء به صندوق ریخته شده بین 95 تا 140 درصد واجدان حق رأی بوده که آشکارا از تقلب گسترده به نفع نامزد حاکم حکایت دارد.

- پس از پایان رأی گیری و به هنگام شمارش و ثبت آراء در سایت های تجمیع آراء برخلاف قانون ناظران نامزدها را از محل اخراج کرده و تجمیع آراء در غیاب ناظران انجام شد.

- برخلاف رویه معمول که اعلام نتایج انتخابات از صبح روز بعد صورت می گرفت، ستاد انتخابات وزارت کشور بلافاصله پس از پایان رأی گیری با شتاب و عجله تعجب برانگیزی اقدام به اعلام نتایج آراء کرد. این درحالی بود که در برخی کشورها که حدود هشت ساعت با ایران اختلاف ساعت دارند هموطنان ما در صفوف طولانی در انتظار دادن رأی بودند و بسیاری از ایشان باشنیدن خبر نتایج آراء از دادن رأی منصرف شدند. گمان نمی کنیم چنین صحنه مضحکی را بتوان در انتخابات هیچ کشوری سراغ گرفت.

- اتفاقاتی نظیر کاهش یکصدهزار رأی یک کاندیدا در اعلام بعدی آراء حاکی از آن بود که مسوولان ستاد انتخابات کشور از فرط شتابزدگی قادر به پنهان کردن آثار و نشانه های مهندسی آراء نیستند.

- آنان در مهندسی آراء چنان عجولانه و شتابزده عمل کردند که تا اعلام نتایج شمارش سی میلیون رأی به صرافت نیفتادند که این انتخابات باید آراء باطله و سفید نیز داشته باشد.

- آنان همچنین روز دوم بود و پس از اعلام نتایج 30 میلیون رأی بود که متوجه شدند نسبت ثابت آراء اعلام شده کاندیداها می‌تواند دلیل روشنی بر مهندسی آراء باشد بنابراین در اواخر روز دوم که در اعلام نتایج هم درصدی برای آراء باطله و سفید در نظر گرفته شد و هم نسبت آراء اندکی تغییر کرد.

- بدعت‌های انجام شده در این انتخابات محدود به موارد پیش گفته نیست. بلافاصله پس از پایان رأی گیری مردم تهران در بهت و حیرت شاهد مانور اقتدار نیروی انتظامی در سطح شهر بودند. وقتی مردم حیرت زده از اعلام نتایج اولیه در برابر ستاد موسوی با آرامش تمام تجمع کرده و با نگرانی از اتفاقات عجیبی که در حال وقوع است خواهان توضیح یا دریافت خبری اطمینان بخش از مسوولان ستاد بودند، مورد تهاجم نیروی انتظامی و پرتاب گاز اشک آور قرار گرفتند، هدف و موضوع مانور اقتدار برهمگان روشن شد.

- بلافاصله نیمه شب روزنامه کلمه سبز توقیف و روزنامه های وابسته به اصلاح طلبان با حضور مأموران در چاپخانه مورد سانسور شدید قرار گرفتند و موظف شدند از تخلفات انتخاباتی و اظهار نظر در باره نتایج آراء خودداری کنند به طوری که برخی از روزنامه ها روز بعد با ستون های سفید در صفحات مختلف خود منتشر شدند.

آنچه گفته شد تنها بخشی از تخلفات و تقلبات و قانون شکنی هایی بود که در این انتخابات رخ داد. بر این فهرست می توان موارد متعدد سوء استفاده از اموال و امکانات دولتی و عمومی در امر انتخابات، دخالت نهادهای اجماعی در انتخابات برخلاف منع صریح قانون، اعلام حمایت تعدادی از اعضای شوای نگهبان از احمدی نژاد و فعالیت تبلیغاتی تعدادی از اعضای این شورا به نفع وی و ... را افزود.

ملت شریف ایران

ستاد آقایان موسوی و کروبی کلیه تخلفات و تقلبات مذکور را به مراجع قانونی مربوطه از شورای نگهبان گرفته تا قوه قضائیه گزارش و شکایت کرده اند اما به این شکایات رسیدگی نشده است.

امروز که شما با حضور آرام و مسالمت آمیز خود خواهان رسیدگی به این همه تخلف و قانون شکنی آشکار هستید به قانون شکنی متهم می شوید.

می گویند قانون داریم و هرگونه اعتراضی باید از مسیر قانونی و از طریق مراجع قانونی دنبال شود. ما هم معتقدیم که قانون داریم مشکل ما قانون نیست. قوانین موجود به رغم نقص و کاستی های فراوان اگر به درستی اجرا شود می تواند تضمین کننده انتخاباتی با حد اقل شرایط قابل قبول باشد. مشکل ما مجریان قانون هستند نه قانون. وقتی مجریان قانون حتی گرایش و حمایت خود را از یک کاندیدا کتمان نمی کنند، وقتی مجریان قانون به شکایات هیچ وقعی نمی‌نهند، وقتی به تخلفاتی نظیر قطع سیستم پیام کوتاه و خطوط تلفن ستادها به موقع رسیدگی نمی شود و مسببان آن از مؤاخذه و پیگرد قانونی هیچ نگرانی ندارند، وقتی قبل از تأیید صحت انتخابات توسط شورای نگهبان با برپایی جشن پیروزی و تبریک به نامزد باصطلاح پیروز عملاً به مردم گفته می شود که انتظار رسیدگی به شکایات و تخلفات و اعتراضات نداشته باشید، وقتی... چگونه انتظار دارید مردم به مراجع قانونی اعتماد کنند؟ بیست سال است که هربار مردم حرفی زده‌اند و انتقادی داشته‌اند از طریق لباس شخصی‌ها به آنها پاسخ داده شده است. در برابر چشم همگان و با حضور نیروی انتظامی، لباس شخصی های بی‌سیم به دست و مسلح به خوابگاه دانشجویان حمله می‌کنند و جنایت می‌کنند، و وزارت اطلاعاتی که مخوف ترین سازمان های تروریستی را متلاشی می کند و افتخارش این است که جاسوسان و توطئه گران را از کشورهای مختلف شناسایی و به ایران منتقل و تحویل قانون می دهد، حتی یک تن از ایشان را شناسایی نمی کند، آیا با این همه باز انتظار دارید که مردم به مراجع قانونی اعتماد کنند و برای مطالبه حق مشروع و به حق خود از حق قانونی اعتراض و راهپیمایی استفاده نکنند؟

می گویند نظرسنجی فلان مرکز آمریکایی پیروزی احمدی نژاد را پیش بینی کرده بود بنابراین پیروزی وی دور از انتظار نبود. و ما می گوییم چرا اگر یک مرکز آمریکایی و اروپایی به نفع اصلاح طلبان موضعی گرفت نشانه وابستگی اصلاح طلبان به بیگانه است، اما اگر یک مرکز آمریکایی به نفع کاندیدای محبوب اقتدارگرایان سخنی بگوید و روزنامه واشنگتن پست آن را منعکس کند، مرکز آمریکایی می شود غیب گوی صادق و سخنش می شود مستند برنامه های مختلف صدا و سیما؟ ما می گوییم نتیجه کدام نظر سنجی معتبر داخلی از اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب پیروزی احمدی نژاد را با این فاصله رأی پیش بینی کرده بود؟ کدام شاهد و قرینه از تجمعات و استقبال‌های انتخاباتی گرفته تا حمایت گروه‌های مرجع و مورد قبول مردم از پیروزی آقای احمدی‌نژاد با این اختلاف رأی حکایت داشت؟ اختلاف ده میلیونی رأی نه تنها شاهدی بر صحت انتخابات نیست بلکه اتفاقاً این میزان از اختلاف رأی خود بهترین دلیل بر وجود تقلب وسیع در انتخابات است. اگر تفاوت آراء اندک بود ادعای تقلب نمی توانست مسموع باشد و یا دستکم مردم به چنین ادعایی پاسخ مثبت نمی داند. گفتن دروغ بزرگ آنچنان که از شدت بزرگی کسی احتمال دروغ بودن آن را ندهد شیوه خودکامگان است. اعتراض و مخالفت میلیونی مردم با نتایج اعلام شده بدین معناست که افکار عمومی جامعه اتفاقاً این میزان از اختلاف را نشانه آشکار تقلب تلقی کرده است.

به راستی اگر چنین اختلاف رأیی میان کاندیدای برکشیده شده و دیگران وجود داشت چه نیازی به تخلفاتی نظیر قطع سیستم پیام کوتاه وقطع خطوط تلفن ستادهای رقیب و سانسور روزنامه ها در شب رأی گیری و مانور اقتدار و ... بود. این اقدامات در شرایط کودتا صورت می گیرد و نه در انتخاباتی که کاندیدای مورد نظر اختلافی ده میلیونی با رقبای خود دارد.


ملت آگاه و هوشیار ایران

موضع کشورهای اروپایی طی روزهای اخیر در باره حوادث ایران سوژه دیگری است که علیه تظاهرات شما مردم مطرح و تبلیغ می شود. به راستی چه کسانی مسئول سوء استفاده دیگران از تحولات داخلی ایران هستند؟ شما که با مشارکت پرشور و حماسی 85 درصدی خود در انتخابات برای کشور و نظام آبرو خریدید و اعتبار و منزلت به همراه آوردید و تحسین جهانیان را برانگیختید و زمینه هرگونه سوء استفاده و بهانه تبلیغ علیه کشور را از بیگانگان گرفتید و یا آنان که با مهندسی آراء و تخلفات و تقلباتی که به برخی از آنها اشاره شد این فرصت عظیم را به یک تهدید تبدیل کردند و در سطح جهان زمینه تبلیغات علیه ایران را فراهم آوردند؟

این انتخابات دو چهره داشت، چهره سفید که مردم با مشارکت پرشور خود آنرا آفریدند و برای کشور آبرو خریدند و چهره سیاه که اقتدارگرایان آفریدند و برای کشور هزینه و خسارت به ارمغان آوردند و شیرینی انتخابات را به کام همگان تلخ کردند.

دقیقاً تضاد میان این دو چهره است که منجر به اعتراض های گسترده مردمی شده است وگرنه در دوره های انتخاباتی دیگر نیز تقلب و یا اعمال نفوذ وجود داشت. حتی دوره های انتخاباتی مجالس هفتم و هشتم به رغم این که تکلیف بیش از 190 کرسی از پیش تعیین شده بود موجب تظاهرات اعتراض آمیز نشد، زیرا مردم با مشارکت حد اکثری و برای تغییر در آن انتخابات وارد نشدند. در نتیجه نسبت به نتیجه انتخابات و اعمال نفوذها و تقلب ها هم بی تفاوت ماندند.

حرکت امروز مردم در واقع اعتراض و مخالفت با کسانی است که با مصادره رأی مردم این عظمت و حماسه را به نقطه ضعف نظام و کشور تبدیل کردند و افسردگی را جایگزین شادابی نمودند. امروز مردم که مدعی منافع و مصالح نظام و دفاع از سربلندی و عزت این کشور در برابر کسانی هستند که می خواهند تمام هویت و سرمایه نظام و انقلاب را به تاراج ببرند. بنابراین اگر کسی باید به عللی نظیر عدم رعایت منافع نظام در برابر بیگانگان و یا تلخ کردن شیرینی مشارکت عظیم ملی به کام همگان و ... مؤاخذه شود، اقتدارگرایان حاکم هستند ونه مردم. عوض کردن جای وفاداران و حامیان واقعی عزت و سربلندی کشور با خودکامگانی که منافع و مصالح کشور را به پای منافع خود قربانی می کنند تحریف و ظلم مضاعفی است که به این ملت آگاه می رود.

سخن آخر این که امروز تنها در صورتی می توان به مشارکت 85 درصدی مردم در انتخابات افتخار کرد و آن را به مثابه سرمایه و نیرویی برای حل مشکلات خارجی و ایجاد انسجام داخلی و افزایش ضریب وحدت ملی به کار گرفت که به خواست و مطالبه به حق و مشروع همین مردم تن داده شود، آنان برای تحقق مطالبات و خواسته های خود در انتخابات شرکت کردند، بنابراین مشارکت و رأی مردم از خواست و مطالبه آنان قابل تفکیک نیست و کسی که با این انتخابات بر کرسی بنشیند غاصب رأی مردم است.

در پایان به مسوولان بلند پایه نظام عرض می‌کنیم ملت در این ماجرا نه در پی ساختار شکنی و عبور از مرزهای نظام است و نه در پی نفی ارزش ها و آرمان‌هایی که خود در جریان انقلاب بر آنها پای فشرده است و نه به باورهای دینی خود شک کرده است. در رأس این حرکت نیز یکی از خوشنام ترین و باسابقه ترین شخصیت های مبارز و خدمتگزار این مردم و انقلاب و نظام قرار دارد. مردم ما در این جنبش اجتماعی اعتراضی یک مطالبه روشن، صریح و ساده دارند و آن ابطال انتخاباتی است که دلایل و شواهد روشن بر عدم سلامت آن وجود دارد. این نظام تمام هویت و حیثیت خود را مرهون پشتوانه مردمی خویش است. شایسته این نظام نیست که در برابر ملت خود و مطالبه به حق، قانونی و مشروع آنان ایستادگی کرده هویت و حیثیت خود را برای حفظ گروهی خودکامه و دروغ پرداز هزینه کند. ما به مسوولان عالی نظام صادقانه و دلسوزانه عرض می کنیم همچنان که بهترین و طلایی‌ترین فرصت رشد و توسعه طی چهارسال گذشته توسط این مدیریت بی‌کفایت به باد داده شد، بهترین و مغتنم‌ترین فرصت سیاسی ناشی از مشارکت بی‌نظیر مردم در انتخابات که می‌تواند به بسیاری از معضلات داخلی و خارجی پایان داده و افزایش وحدت و انسجام ملی و استحکام و استواری را برای نظام به ارمغان آورد به خاطر این مجموعه خودکامه و استبداد طلب در حال از دست رفتن است. از دست دادن این فرصت و سکوت در برابر هزینه‌های جبران ناپذیر روند کنونی شرط عقل و تدبیر و مرضی خداوند متعال، بقیة الله الاعظم (ع) نیست.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران "

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت   توسط حسن یوسفی  | 

آیا نتایج انتخابات صحیح می باشد ؟

 بی شک بسیاری از آنها ، که البته تعداد قلیلی هستند ، در پاسخ پرسش ما خواهند گفت که ادعای شما نشانه ضعف یا به قول عامیانه کم آوردن به جهت نتیجه انتخابات است . حال به نظر اینجانب به جای مجادله بی مورد باید به برخی موضوعات پیش آمده اشاره کرد تا پس از آن نظرات آقایان را سوال کرد .

بنده حدود 45 روز است که پس یادداشت ائتلاف زرد هیچگونه مطلب دیگری در وبلاگم منتشر نکردم به این دلیل که به جهت عدم شناخت و فهم صحیح مسائل و تحت تأثیر تبلیغات اشتباه نکرده و دیگران را نیز با این اشتباه خود همراه نکنم . ولی تصمیم داشتم پس از بررسی کامل جریان انتخابات و بررسی مناظرها ف پس از انتخابات جمع بندی خودم را به شکل کامل ارائه کنم و حتی نظر خودم را در مورد کاندیدای مورد قبول نیز اعلام کنم . ولی با توجه به شرایط پیش امده بهتر دیدم پیش از طرح جمع بندی ، در خصوص وقوع تخلف و به تبع آن تقلب در انتخابات نظرم را ضمن بیان مستندات و مدارک ارائه کنم. با توجه به مطالب موجود نظرم را طی 7 بند البته به صورت فهرست وار در این مورد بیان می کنم :

1 – نامه محتشمی و الویری به جنتی :

 آقایان که روسای کمیته صیانت از آراء میر حسین موسوی و کروبی می باشند طی نامه ایی به آقای جنتی به موضو.عاتی اشاره کردند که فهرست وار به آن اشاره می کنم :

 الف – تعرفه های مرحله اول 59 میلیون و600 هزار بوده اما وزارت کشور تعداد تعرفه های چاپ شده را 56 میلیون اعلام کرده است . حال 000/600/2 تعرفه چه شده است ؟

ب – تعداد مهرهای ارسال شده به استان ها دو برابر تعداد شعب به علاوه 10 درصد مازاد می باشد که بدون هیچگونه دستورالعملی ارسال شده است که فوق العاده خطرناک است ؟ چرا از این اقدام جلوگیری نشده است ؟

ج – امکان تخلف نه در شعب و نه در سایت ونه در هنگام شمارش رای بلکه در استفاده از تعرفه های اضافه و مهرهای اضافی و با استفاده از صندوق های اضافی و سیار  شدنی است ، به خصوص که خبر رسیده که شناسنامه سربازان در مراکز نظامی و... جمع آوری شده است . چرا آقای جنتی هیچ جوابی در اینخصوص نداده و هیچگونه اقدامی برای جلوگیری از اینگونه تخلفات که تأثیر مستقیم بر آرای مردم دارد به عمل نیاورده است .

2 – انعقاد قرارداد برای 4 میلیون پیامک :

 قراردادی به تعداد 4 میلیون پیامک بین ستاد انتخابات وزارت کشور و وزارت مخابرات برای روز انتخابات آنهم به صورت محرمانه منعقد شده است که نه مخابرات نه وزارت کشور دلیل آنرا اعلام نکرده است . آیا این اقدام در ادوار گذشته انتخابات سابقه داشته است ؟ آیا پیام محرمانه ایی وجود دارد که مردم نباید از آن مطلع باشند ؟ پس باید گفت فرمانی به صورت یک طرفه وبه افراد و اشخاص خاصی در روز انتخابات باید داده می شد که تحت هیچ شرایطی مردم نباید از آن مطلع می شدند .

 3 – جلسه محرمانه وزیر کشور و استانداران سراسر کشور :

با توجه به اطلاعات موجود پیش از انتخابات جلسه ایی با حضور وزیر کشور تمامی استانداران در وزارت کشور تشکیل می شود که با توجه به سوابق موجود فقط در شرایط خاص و جنگی برگزاری اینگونه جلسات فوق العاده مجاز است . نکته جالب عدم شرکت هیچ یک از مسؤلین وزارت کشور و افراد دخیل در انتخابات در جلسه مذکور است که شایسته است آقای جنتی یا محصولی در خصوص این جلسه توضیحاتی ارائه کنند . البته آیا می توانند صورتجلسه این جلسه را ارائه کنند ؟ آیا امکان این وجود دارد که از استانداران به صورت مجزا ، سازمان بازرسی کشور در خصوص این جلسه تحقیق کند .

4 – عدم دخالت استانداران متخلف در انتخابات :

طبق قانون : « استفاده از استانداران و فرمانداران و... که در دوره های گذشته تخلفاتشان له و علیه برخی کاندیدا ها به اثبات رسیده است ممنوع می باشد » حال چگونه است که در خصوص استانداران خراسان رضوی و چند استان دیگر که سابقه معلومی دارند هیچگونه اقدامی نشد و از همان استانداران و فرمانداران متخلف استفاده شد . آیا آقایان به این سوال برای تنویر افکار عمومی جواب می دهند ؟

5 – عدم حضور ناظران موسوی در صندوق های خارج از کشور :

300 صندوق در کشورهای خارج در نظر گرفته شده بود که متأسفانه علیرغم تمامی پیگیری های به عمل آمده توسط ستاد آقای موسوی ، امکان حضور نماینده های ایشان در آن صندوق ها به عمل نیامد که ممانعت از حضور نمایندگان نامزدها در شعب اخذ رای خارج کشور تخلف قانونی آشکار است . آیا آقایان جواب خواهند داد که در صندوق های خارج از کشور چه اتفاقی صورت گرفته که امکان حضور نمایندگان آقای موسوی نبوده است .

6 – حفاظت یک سوم صندوق ها توسط سپاه :

 طبق قانون حفاظت از صندوق های رای به عهده نیروی انتظامی می باشد که متاسفانه بر خلاف قانون حفاظت از یک سوم صندوق به سپاه پاسداران واگذار شده که خلاف قانون و رویه قبلی است . آیا وزارت کشور مشخص خواهد کرد چرا این اقدام غیر قانونی صورت گرفته است .

7 – حکم شرعی برای تغییر آرای مردم :

جمعی از کارکنان وزارت کشور با انتشار نامه ایی سر گشاده ابراز نگرانی نیست به تغییر و دستگاری آرا مردم در ستاد انتخابات کشور هشدار دادند که به قسمت هایی از آن اشاره می شود :

 « اهداف و برنامه ریزی در ستاد انتخابات کشور ، به طور آشکار به سمت صیانت و سلامت از آراء مردم در انتخابات 22 خرداد 88 پیش نمی رود ... مشابه وضعیت انتخابات مجلس هشتم در 24 اسفند 86 ... بعد از ریزش شدید آراء یکی از کاندیداها ( محمود احمدی نژاد ) و نا امیدی یارانش و نیز کاهش در صد آرای مشارالیه در نظر سنجی های معتبر دولتی  در اوایل اردیبهشت ماه سال جاری یکی از آقایان اساتید حوزه و رئیس موسسه آموزشی در قم که اتفاقاً زمانی مباحث فلسه سیاسی را در نماز جمعه تهران مطرح می کردند ، در جلسه محرمانه ایی با تفسیر به رای سوره بقره آیه 249 خواهان تغییر آراء به نفع کاندیدای اقلیت می شود و می گوید : اگر کسی رئیس جمهور شود و ارزشهای اسلامی که اکنون در لبنان ، فلسطین و ونزوئلا و دیگر نقاط جهان منتشر شده آسیب ببیند ، رای دادن به او جایز نیست و حرام است . هم خودمان نباید رای بدهیم و هم باید مردم را هوشیار کنیم که رای ندهند و لاغیر بر شما مسولین انتخابات هر امری واجب است ... پس از آن بود که رئیس ستاذ انتخابات کشور تعداد شعب اخذ آرا را که در روز 24 فروردین 88اعلام کرده بود بیش از 48 هزار عدداست در روز 23 اردیبهشت ماه به 45 هزار و 758 مورد تقلیل داد ، و تعداد واجدان شرایط در انتخابات ریاست جمهوری را 46 میلیون و دیست هزار اعلام کرد این امار زمانی اعلام شد که بیشتر جداول مرکز آمار ایران حدود 51 میلیون و 300 هزار نفر را واجد شرایط رای دادن اعلام کرده بودند .همین آبرو ریزی باعث شد که آقای دکتر محمد مدد رئیس مرکز آمار ایران تامرز بازنشستگی پیش برود مدیری که می توانس نام نیکی در تاریخ سیاسی کشور با پافشاری بر حق 5 میلیون رای دهنده از خود بر جای گذارد چنین نکرد و بلفاصله در جریان جلسه شرعی انتخابات قرار گرفت ، سپس تهدید و توجیه شد بنابراین مسئولین شرعی بیا ن امار واقعی از او ساقط و سرانجام در 5 اردیبهشت ماه 88 در همایش استانداران سراسر کشور که در وزارت کشور برگزار شد ،گفت:  آمار تعداد افراد واجد شرایط رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری 46 میلیون و 200 هزار نفر است ...به این ترتیب ماجرای اختلاف آمار درمورد 5 میلیون رای دهنده ایرانی میان وزارت کشور و سازمان آمار کشور پایان یافت ... دراین دوره از انتخابات برای هر صندوق آرا دو عدد مهر تعریف شده است اضافه شدن دهدرصد به صندوق های سیار و نیز چاپ 12 میلیون تعرفه اضافی قابل تامل می باشد چرا که اکنون بیش از 58 میلیون تعرفه برای 46 میلیون و 200 هزار واجد شرایط به چاپ رسیده است ... بدین ترتیب برای معادل 38.5 درصد از کل واجدین شرایط تعرفه اضافی چاپ شده است... دو هفته پیش نیز جمعی از کارکنان وزارت کشور در نامه ای سر گشاده خطاب به رئیس جمهور تغیرات گسترده در این وزارتخانه را در آستانه انتخابات مورد انتقاد قرار داده بودند... در بخشی از این نامه به انتصاب یک پزشک عمومی بعنوان رئیس ستاد انتخابات و تغییرات گسترده در معاونت های وزیر و مدیران کل واحدهای ستادی اشاره و تاکید شده است که : اکثر این مدیران جدید همه غیر وزارت کشوری بوده و اصلاً سابقه کاری در وزارت کشور و واحد های زیر مجموع ندارند ... به گفته کارکنان وزارت کشور در آستانه انتخابات ریاست جمهوری تغییر بیش از 70 در صد کارشناسان دفتر انتخابات نظیر مدیر کل پشتیبانی ،بازرسی ، روابط عمومی نیز در سه چهار ماه اخیر صورت گرفته است .

حال با ین اوصاف باید خود مردم قضاوت کنند که پیروز نهایی انتخابات کیست . امیدواریم که در اسرع وقت ستاد آقای موسوی تدبیر لازم را به کار برده تا از نهایی شدن نتیجه جلوگیری شود . بی شک کوتاه آمدن موسوی و مردم در این هنگامه موجب صدمات غیر قابل جبرانی خواهد شد که ندامت و پشیمانی دیگر ثمری نخواهد داشت
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت   توسط حسن یوسفی  | 

ائتلاف زرد

 

با کناره گیری خاتمی ، هر چند بسیاری از حامیان مصمم وی ، همچنان تن به قبول جایگزینی برای او نداده اند ، اما در اردوگاه حامیان موسوی جشن وپایکوبی برقرار است . که نمی بایست این را به فال نیک گرفت. چرا که نگاه بدبینانه به این موضوع وطرح مطالبی که در چند روز گذشته پیرامون عهد شکنی و بی وفایی یکی از دو کاندیدای مطرح شده ، به نفع اصلاح طلبان تمام نخواهد شد و چه بسا در نهایت باعث سرریز شدن آرای سرگردان ویا حتی آرای تحت عنوان« آرای لجبازی »به سبد دوستان اصولگرا ومجموعه دولت شود . احتراز از بحث ها ومجادلات بی فایده برسر ترجیح هر یک از سه کاندیدای مطرح اصلاح طلبان در شرایط موجود به قول دوستان اصولگرا از اوجب واجبات می باشد .

علی ایحال علیرغم وجود این دیدگاه فی مابین اکثر فعالان ستادهای این سه نامزد ( البته درشرایط موجود دو نامزد مطرح است ولی به جهت اینکه حامیان پر وپاقرص آقای خاتمی همچنان حضور فعال و حتی امیدوار دارند ، در این بحث با پیش فرض سه کاندیدا پیش خواهیم رفت ) متأسفانه مباحثی طرح می گردد که موجب شک وشبه و حتی ایجاد اختلاف خواهد شد .

در روزهای گذشته به تبع کناره گیری آقای خاتمی موضوعاتی مابین حامیان آقای موسوی طرح شد که به نظر نگارنده بیشتر کار تبلیغاتی بوده و بهره ایی از واقعیت نداشته است . اما به دلیل پیش گفته می بایست آنها را به سکوت برگزار کرد واز در غلتیدن در مجادلات نفس گیر وبی حاصل اجتناب کرد . لیکن برخی مسائل به جهت وجود برخی حساسیت های و همچنین به جهت تاریخچه انتخابات سیاسی در سی سال گذشته و در ضمن به تبع پیامدهای غیر قابل کتمان آن قابل اغماض نمی باشد که مراد ومنظور این گفتار یکی از آن مباحث می باشد .

در چند روز گذشته به طور شفاهی شایعاتی در مورد وقوع ائتلافی قریب و الوقوع بر سر نامزدی آقای موسوی شنیده شدکه چندان مورد توجه قرارنگرفت . اما نگارنده زمانی که این خبر را در قالب یک مقاله تحلیلی در سایت یکی از چهره های شناخته شده سیاسی مطالعه کردم، برایم مسلم شد که این ائتلاف از حد شایعه و کار تبلیغاتی فراتر رفته و به زودی کسوت واقعیت خواهد پوشید .

اما اصل خبر این بود که تعدادی از فعالان ستاد آقای موسوی اعلام کرده بودند که به زودی ائتلاف فراگیری در مورد آقای موسوی فی مابین احزاب راست و چپ ( شما بخوانید برخی از احزاب اصلاح طلب و اصولگرا ) تشکیل واعلام رسمی خواهد شد.بی شک تحقق این ائتلاف تبعات ناخواسته ایی  در پی خواهد شد که اشاره به آنها پیش ازتحقق، انجام آن ضرورتی اجتناب ناپذیر است .

لذا تحت سه عنوان بحث را طرح می کنم : الف – امکان تحقق این ائتلاف ب -  ارکان یا احزاب یا چهره های تشکیل دهنده این ائتلاف ج – تبعات این ائتلاف پیش و پس از انتخابات .

الف – امکان تحقق این ائتلاف :

با توجه به اینکه در فضای سیاسی ایران هر ناممکنی، ممکن است ، به طور کلی نباید تشکیل این ائتلاف را ناممکن دانست . اما چه کسانی به این ائتلاف تن خواهند داد ویا این اقدام برای چه کسانی موجب موفقیت و کسب پیروزی در انتخابات خواهد بود . ؟

علیرغم مباحث مذکور پیش از بحث اصلی ضرورت دارد که به این نکته توجه داشت که در شرایط موجود برخی مهره های سوخته یا احزاب واخورده به دنبال راهی برای بازگشت به عرصه سیاسی و به تبع آن کسب قدرت می باشند . با این توضیح نگاهی به هر دو اردوگاه اصلاح طلبان و اصولگریان بحث را شفاف می کند .

بسیاری از احزاب شناخته شده که توانسته بودند عنوان اصلاح طلبی در شرایط خاص سیاسی موجود سالها 79 -84 به دست بیاورند خوب می دانستند بازگشت خاتمی به دولت به معنای مرگ سیاسی آنهاست . به همین جهت از بدو اعلام حضور میر حسین موسوی با چراغ خاموش به سمت او حرکت کردند . به ویژه با توجه به تردید خاتمی جهت حضور در انتخابات . اما با کناره گیری خاتمی و عزم جدی موسوی برای حضور در انتخابات ، ناگهان پرده دریده شد و فرشته اقبال بر شانه های آنها نشست . اما علیرغم این امر ، باز در صورت ائتلاف اصلاح طلبان به نفع موسوی باز آنها بازی را خواهند باخت وجایگاه مورد نظر را به دست نخواهند آورد . لذا بهترین کار برای آنها پیش دستی نسبت به جریان اصلی اردوگاه اصلاح طلبان است ، تا آنها را با کاری انجام شده مواجه کنند . این در حالی بود که آنها به خوبی می دانستند که نه از بار سیاسی لازم برای تشکیل یک ائتلاف قدرتمند برخوردارند ونه اینکه پایگاه اجتماعی قابل توجه وشناخته شده ایی دارند که با اتکاء به آن ائتلاف قدرتمندی که در سرنوشت انتخابات موثر می باشد تشکیل دهند . مهمترین نکته در این بین پذیرش کاندیدای مورد نظر بود که با اوصاف مذکور بی شک هیچگونه اعتنایی به ائتلاف موصوف نداشته و حتی چه بسا ، برای جلوگیری از باز خورد های منفی آنها را ازخود براند.

در این بین ، در آن سوی میدان نیز گروه هایی که به تبع شرایط سیاسی پرچم اصولگرایی رابر سردر دکان خود نصب کرده بودند ، اولاً : به جهت نوع رفتار واقدامات رئیس جمهور دل خوشی از او داشتند و بی میل نبودند که با شخص دیگری بتوانند سکان دولت را به دست گرفته و پاسخ چهار سال دهن کجی دوستان بی وفا خود را بدهند . ثانیاً : در ضمن انها خوب می دانستند که استمرار دولت فعلی نه تنها هیچ تغییری در وضعیت آنها ایجاد نخواهد کرد ، بلکه به جهت قوت قلب و خود باوری جدیدی که مجموعه دولت به جهت نتیجه انتخابات سال 88 به دست خواهد آورد ، دهن کجی سالیان گذشته تشدید خواهد شد.

با این توضیحات تشکیل ائتلافی از راست وچپ در کنار موسوی را نمی توان دور از ذهن دانست . به ویژه به جهت اینکه در هر دو طرف هستند اشخاص و گروه هایی که از بازی کنار گذاشته شده و هیچ غنیمتی از انتخابات گذشته به دست نیاورده بودند.

ب – ارکان و احزاب یا چهره های تشکیل دهنده ائتلاف :

 با توضیحات مذکور در بند الف ، بی شک تعیین مصادیق چندان دشوار نسیت . لیکن این قلم علاقه ایی به طرح اسامی افراد واشخاص و گروه های ندارد و این امر را به خوانندگان واگذار می کند . اما علیرغم توضیحات فوق اشاره به چند نکته، که در واقع کلید شناسی مصادیق این ائتلاف است را خالی از فایده نمی دانم : 1 – در طول ادوار گذشته تغییر وتحولاتی در جریانات واحزاب سیاسی پیش آمد که حاصل منازعات ومشاجرات سیاسی درون و بیرون جناحی بود. بررسی اجمالی آن مباحثات مشخص می سازد که وضعیت سیاسی حاکم موجب شد که در درون جناح های سیاسی نیز دسته بندی های پیش آید که نتیجه آن ریزش افراد و احزابی از دو جریان مهم سیاسی ( اصلاح طلب و اصولگرا ) بود . در واقع می توان گفت شرایط حاکم موجب شد که دایره اصلاح طلبان واصولگرایان تنگ تر شده و احزابی که نه در نظر و نه در عمل تناسب و تفاهمی با مرام و تئوری و اندیشه های حاکم در جریان سیاسی خود نداشته اند به تدریج کنار گذاشته شوند . 2 -  به جز مباحث مذکور در طول ایام حضور خاتمی و همچنین در ایام ریاست احمدی نژاد ، شاهد انتقادات و ایراداتی از جانب برخی احزاب بودیم که عمده دلیل طرح آنها نه در واقع دلسوزی یا اصلاح امور بلکه بازنمایی این امر بوده که عدم حضور انها موجب این مشکلات می باشد . در واقع هدف آنها در اینگونه مباحث ضمن بزرگ نمای معایب ، اصرار بر خالی بودن جای خود در مناصب و مشاغل حساس و کلیدی بوده است . آنها با اینگونه مباحث راه رای برای حضور مجدد خود هموار می کردند که با نزدیک شدن به انتخابات به جز آن به دنبال متد عملی تر دیگری می باشند که ائتلاف می تواند راه خوبی برای آنها باشد .

3 – در این بین بودند افراد و گروه های که اعتقاد به ضایع شدن حق خود درکابینه های تشکیل شده داشته اند . آنها وزن غیر قابل قبولی برای خود قائل بوده و اعتقاد راسخی داشتند که حضور آنها در انتخابات و حمایت از فلان نامزد موجب گرم شدن تنور انتخابات و حضور پررنگ مردم بر سر صندوق های رأی شده است . با این ذهنیت آنها حق خود را ضایع شده می دانستند و مصر بودند که به میزان وزن سیاسی خود در بازهای پس از برد حضور نداشته اند . چهره های شناخته شده ایی که در همان ایام به جز شیون وزاری تهدید می کردند در اولین فرصت و در نزدیک ترین انتخاب اشتباه خود را جبران خواهند کرد و به دوستان خود ثابت خواهند کردکه خیلی زود نیروهای قدرتمند خود را ازدست دادند .  

علیرغم مباحث مذکور باید به این نکته اشاره کرد ، که جلوگیری از این ائتلاف نباید موجب تشکیل جریانی با دامنه فراگیر وگسترده شود که در یک سر آن راست افراطی و در سر دیگر آن چپ افراطی بنشیند . تن دادن به این جریان چه بسا عواقب ناخوشایندتری از تشکیل ائتلاف مورد بحث داشته باشد . اما بحث و بررسی پیرامون اینکه چگونه و چه وقت باید با این ائتلاف رودر رو شد مجال دیگری می طلبد .

ج – تبعات ائتلاف ،پیش وپس از انتخابات :

همانطور که متذکر شدم حفظ یا به دست آوردن قدرت ، می تواند انسان را به هر کاری وادارد . حال با این توضیح باید مد نظر قرارداد که ارکان تشکیل دهنده این ائتلاف هیچ امیدی حتی برای حضور در انتخابات با یک کاندیدای موجه وشناخته شده نداشته اند ، چه رسد به اینکه امیدی برای رسیدن به قدرت داشته باشند . با طرح این ائتلاف گروه های موصوف به شدت فعال شده وامیدواری زیادی برای آنها حاصل شده است . به همین جهت شک نباید داشت که به این سادگی فرصت به دست آمده را از دست نخواهند داد و از هر وسیله برای پیشبرد هدف خود انتخاب خواهند کرد . لذا باید اذعان داشت یکی از تبعات نامطلوب این ائتلاف می تواند حرکات مرموز و غیر علنی و چه بسا فرا قانونی باشد . نباید دور از ذهن داشت که با توجه به عدم وجود پایگاه اجتماعی مشخص ( هیچ امیدی برای جمع آوری آرائ طبقه یا گروه خاصی از مردم را ندارند ) به بازی های پشت پرده و لابی های شناخته و ناشناخته دست خواهند زد . هر چندکه مطرح شود نتیجه این اقدامات ، به جهت اینکه کاندیدای مد نظر یکی از چهر های اصلاح طلبی است به نفع اصلاحات باشد ، ولی شک نباید کرد انتخاب او با این ائتلاف نه تنها ثمری برای جریان دموکراسی خواهی نخواهد داشت ، بلکه چه بسا موجب قلب واقعیت و حتی انزوای گروه ها وچهره های شناخته شده این جنبش شده و در یک کلام مار در آستین پروردن است .

1 – تبعات پیش از انتخابات :

*به جزتبعات پیش گفته باید متذکر شد به تبع ائتلاف مذکور فضای انتخابات چنان مشوش و ناشناخته می شود که حتی فعالان سیاسی در نوشتن نامزد مورد نظر خود در برگه رأی مردد خواهند شد. در واقع این ائتلاف به نوعی واقعیت سیاسی موجود را ، هر چند که نمی توان آنرا نظم سیاسی نامید ، بهم ریخته و موجب تشدد آراء و تردید در کاندیدهای مطرح می گردد.

*به جز نکات مذکور باید توجه داشت که ائتلاف مورد بحث[ همچون فضای کاذبی که در برخی مسائل نشریات شناخته شده (زرد ) ایجاد می کنند] می تواند فضای سیاسی موجود را از جهت جناح بندی های سیاسی دچار آشفته گی کند . به نوعی که ناچار به بازخوانی مجدد جریانات سیاسی موجود شویم که با توجه به نزدیکی به انتخابات امکان پذیر نبوده وتأثیر نامطلوبی بر فضای سیاسی کشور وبه تبع آن انتخابات پیش رو خواهد داشت که بی شک چندان به نفع اصلاح طلبان نخواهد بود.

* موضوع دیگر مشکلاتی است که در امر تبلیغات انتخاباتی پیش می آید . البته لازم به ذکر است که تبعات مذکور پیش از هر گروهی دامنگیر اصلاح طلبان خواهد شد. چرا با توجه به کناره گیری خاتمی وعدم وجود اجماع ، توافق و تمایلی نسبت به کروبی ، اصلاح طلبان بی میل به حضور در انتخابات با موسوی نیستند . اما بی شک تشکیل این ائتلاف به شدت آنها را مردد خواهد کرد و در صورتی که همچون بعضی انتخابات بدون کاندیدای مشخص شرکت کنند در حمایت از موسوی و انجام تبلیغات برای او نیز بر سر دوراهی خواهند ماند

* با توجه به نکته پیش گفته و به ویژه در صورت عدم اجماع در مورد موسوی و تشکیل این ائتلاف، می توان انتظار داشت که اصلاح طلبان با کاندیدای دیگری وارد انتخابات شوند. البته بعید است در صورتی که عقلای قوم نقش اصلی در تصمیم گیری داشته باشند به چنین نتیجه ایی برسند . علی ایحال باید متذکر شد ، شاید یکی از تبعات بسیار نامطلوب و همچنین باب طبع اصولگریان حضور اصلاح طلبان با کاندیدای دیگری به جز موسوی است.

2 – تبعات پس از انتخابات:

به جهت طولانی شدن بیش از حد مطلب ، نکات مربوط به این بند را به صورت فهرست وار بیان کرده وتحلیل آنرا به فهم خوانندگان محترم ارجاع می دهم .

*تشکیل دولتی ناهمگون و رنگارنگ که هیچ تناسبی با ترکیب دولت های گذشته نخواهد داشت و این ناهمگونی در عدم کارکرد آن به شدت موثر خواهد بود.

* اتخاذ تصمیماتی نا متناجس که در اجرای آنها هیچگونه اتفاق و اتحادی در مجموعه کابینه وجود نخواهد داشت .

* بروز اختلاف های حاد وشدید که به سادگی قابل حل نخواهد بود و حتی اقدام رئیس کابینه در ایجاد تغییرات مثمر ثمر واقع نمی شود، مگر در صورتی که تغییرات برای همگون ویکسان کردن کابینه باشد .

* عملی نشدن تصمیمات مهم و کلیدی کابینه به جهت اینکه در هر صورت با مطالبات و خواست های حزبی یکی از طرفین ائتلاف تناقض وتضاد خواهد داشت .

* به تبع مطالب موصوف می بایست به انتظار ایجاد بحران های متناوب و قابل پیش بینی بود که به سادگی و بدون هزینه دولت از آنها عبور نخواهد کردو در هر صورت ،به قول معروف « تف سر بالا می باشد .»

هر چند نکات مذکور با توجه به عدم تشکیل این ائتلاف انتزاعی است، اما در عالم سیاست ایران هیچ ناممکنی نیست که ممکن نشود. حال با این توضیحات آیا این ائتلاف را در صورت تشکیل به جز « ائتلاف زرد » چیز دیگری می توان نامید ؟ اما باید از این نکته غافل شد که موسوی چه در ایام نخست وزیری وچه درایام نقاشی هیچگاه تمایلی به زردها نداشت و همیشه خود را در گروه های الیت قرارمی داد. حالا مشخص نیست که جذابیت های قدرت می تواند چنان او را متحول کند که برای در آغوش گرفتن آن با زرد ها فالوده بخورد ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت   توسط حسن یوسفی  | 

کیش و مات

 

كناره گيري محمد خاتمي از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ، هر چند تغييرات عمده ايي در فضاي سياسي كشور ايجاد كرده است ، اما تأثير عمده وغير قابل اغماضي بر وضعيت انتخاباتي اردوگاه اصلاح طلبان داشته است . به نحوي كه يقين سابق جهت  اجماع در مورد يك كانديدا تبديل به شك وترديد مابين دو كانديداي باقي مانده شده است . فضاي دو قطبي ايجاد شده بسياري از گروه هاي فعال اصلاح طلب را كه با كناره گيري خاتمي كانديداي اصلي خود را ازدست داده اند در اعلام كانديداي جديد و حمايت از او دچار سردگمي كرده است . به ويژه با توجه به سكوت حاكم در احزاب مطرح و تأثير گذار اصلاح طلب ( سازمان مجاهدين انقلاب اسلام ، مشاركت و مجمع روحانيون مبارز ) و همچنين عدم اظهار نظر چهره هاي حزبي وفعالان سياسي . همين امر موجب گرديده تا بسياري از حاميان خاتمي نگران سرريز شدن آراي كه به جهت شرايط موجود سرگردان شده است ، در سبد اصولگريان و به ويژه احمدي نژاد باشند . عليرغم ديدگاه مذكور ووجود نگراني هايي ،بايد متذكر شد وضعيت سياسي موجود ايجاب مي كند تا فرارسيدن ايام تبليغات انتخاباتي جريان اصلاحات با حضور هر دو كانديداي مطرح پيش روند . در واقع مي بايست از انتخاب هر يك از كروبي و موسوي تا فرارسيدن تبليغات احتراز كرد و تصمصم گيري در اين خصوص را، بر خلاف انتخابات گذشته در آستانه انتخابات اتخاذ كرد. ليكن به نظر راقم اين سطور اتخاذ اين استراتژي بدون توجه به «ده فرمان » ذيل الذكر نه تنها مثمر ثمر واقع نخواهد شد ،بلكه مي تواند تبعات نامطلوب انتخاباتي وچه بسا سياسي ( در فعاليت هاي آينده ) در پي داشته باشد . در واقع مي توان موقعيت حاكم را صفحه شطرنج چيده شده ايي فرض كرد كه برد در آن بدون ده حركت كليدي امكان پذير نيست :

1 – جلوگير از هجمه و تخريب گروه هاي فشار : چراكه در اين حالت گروه هاي فشار كه براي تخريب نامزد اصلاح طلبان برنامه ريزي كرده اند مردد مي مانند كه اقدامات خود را در مورد كدام كانديدا عملي كنند . ليكن در اينخصوص اصلاح طلبان بايد از هر گونه فعاليت تبليغاتي يا حمايتي كه بوي ورنگ تخريب برعليه دو نامزد انها ويا نامزد مطرح اصولگريان دارد به شدت بپرهيزند . بديهي است در صورت اول آنها خيال گروه هاي فشار را آسوده كرده و ديگر نيازي به اقدامات تخريبي آنها نيست ، همينكه دو كانديداي مطرح اصلاح طلبان و حاميان آنها با هم رو در رو شده به مجادله و مناقشه فراسايشي دچار شوند براي آنها كافي است . در ضمن در صورت دوم آنها با بكارگيري تمام امكانات خود اقدام به مقابله به مثل خواهند كرد و ديگر توجه ايي به اين نكته نخواهند داشت كه شخص مورد هجمه نامزد اصلي رقيب است يا خير .

2 – رقابت سرنوشت ساز درون گروهي : با عنايت به اينكه اجماعي در خصوص نامزد واحد حاصل نشده است ، هر دو كانديدا به خوبي مي دانند كه امكان انتخاب يا عدم انتخاب آنها برابر است و بستگي تام وكامل به نحوه حضور وبرنامه ها و طرح هاي آنها دارد. همين امر موجب مي شود تا رقابت درون گروهي مطلوب شكل بگيردو با توجه به عدم اطمينان نامزدها فعاليت و حضور آنها پررنگ تر از تمام دوره هاي لاحق باشد . در واقع همين نحوه حضور اصلاح طلبان آشكار مي سازد كه آنها هيچ توجه ایی به اسم و رسم واشخاص نداشته و برنامه وفعاليت ها را به عنوان اساس و ركن انتخاب و حمايت خود قرار داده اند .

3  - مطالعه و بررسي دقيق برنامه ها : در دوره هاي قبل پس از آنكه نامزدي كه مورد اجماع اصلاح طلبان بودانتخاب مي شود ، برنامه ها ونقشه هاي او براي اداره كشور به اطلاع مردم مي رسيد . و چه بسا كه احزاب و چهره هاي شاخص سياسي نيز درحين انتخاب نامزد واحد از برنامه ها فقط اطلاعات اجمالي داشتند و پس از حصول اتفاق مشروح طرح هاي نامزد خود را استماع مي كردند . استمرار فضاي دو قطبي موجود تا موعد مذكور موجب مي گردد احزاب و مردم پيش از انتخاب نامزد اصلي خود از اهداف ، آرمان ها ، عقايد ، برنامه ها و طرح ها مطلع شده و پس از بررسي دقيق و كامل به اجماع برسند .

4 – تحليل هاي ستادي : شرايط موجود موجب مي گردد تا دو نامزد مطرح و فعالان ستاد آنها خود نيز بتوانند پيش از شروع تبليغات به جمع بندي لازم در خصوص حضور يا كناره گيري به نفع نامزد ديگر برسند . به عبارتي مي تواند گفت حفظ وضعيت موجود موجب خواهد شد كه كانديداهاي مطرح خود نيز به شناخت لازم دست يافته و به تبع آن انتخاب نامزد واحد سهل و ممكن شده و از تكثر غير مطلوب نامزدهاي اصلاح طلبان در انتخابات جلوگيري شود.

5 – گرم شدن تنور انتخابات : با توجه به تفاوت هاي مذكور اين انتخابات با ادوار گذشته و وجود رقابت درون گروهي، بي شك تنور انتخابات گرم تر خواهد شد و تعداد قابل توجه ایی از توده مردم( به جز آراي ثابت اصلاح طلبان )  به سمت آنها متوجه شود . هيمن امر موجب خواهد شد كه فعاليت مخالفين حضور پرشور مردم در انتخابات كه به دنبال هر چه سرد تر كردن انتخابات هستند ، در اجراي نقشه هاي خود با بن بست تاريخي و غير قابل عبور مواجه شوند . در ضمن رقابت درون گروهي ، به ويژه به جهت كم رنگ بودن فعاليت هاي انتخاباتي اصولگرايان ،موجب توجه آراي سرگردان  و بي انگيزه - كه در انتخابات گذشته به سمت آنها متمايل مي شدند - به نفع اصلاح طلبان خواهد شد .

6 – كم رنگ شدن نظارت استصوابي : حضور دو شخصيت مطرح وموجه نظام به عنوان نامزدهاي مطرح اصلاح طلبان بي شك موجب كوتاه آمدن شوراي نگهبان در خصوص نظارت استصوابي خواهد . به ويژه حضور هر دو نامزد دركنار يكديگر قدرت تصميم گيري را از آنها خواهد گرفت . در واقع با توجه به امكان كناره گيري يكي از كروبي و موسوي ، اقدام شواري نگهبان به حذف يكي از انها ، چه بسا ضمن بي ثمر بودن هزينه سنگيني براي انها در پي داشته باشد . چراكه امكان دارد كانديداي كه شوراي نگهبان آنرا حذف مي كند ، شخصي باشد كه خود از انتخابات به نفع ديگري كناره گيري كند . در ضمن حضرر دونامزد قدرتمند از يك جناح به معناي شكسته شدن آراي آنهاست كه همين به نفع كانديداي رقيب تمام خواهد شد كه با توجه به حمايت علني جنتي از احمدي نژاد ، شكي وجود ندارد كه شوراي نگهبان براي جلوگيري از شكست او هر دو نامزد اصلاح طلبان را تأييدكند.

7 -  گسترش دامنه فعاليت و پوشش دهي مردم : با حضور موسوي و كروبي ، فعاليت انتخاباتي اصلاح طلبان گسترش بيشتري خواهد داشت . چرا كه دو ستاد ولي هر دو به نام اصلاحات فعاليت خواهند كرد كه بدون ترديد ضمن گسترش دامنه فعاليت نسبت به حضور يك ستاد ، به جهت امكان جذب سلايق و گرايشات مختلف توسط هر دو نامزد – كروبي و موسوي  به جهت ويژگي ها و جاذبه ايي كه دارند توجه گروه هاي خاصي را جلب خواهند كرد كه در پايان آراي آنها در سبد اصلاح طلبان جمع خواهد شد – اقشار بيشتري را به سمت اصلاحات متمايل خواهند كرد .

8 – برنامه ريزي آسان و موثر تبليغاتي : حضور وفعاليت گسترده انتخاباتي هر دو نامزد موجب مي شود كه در آستانه آغاز تبليغات، نامزد انتخابي و ستاد او بتوانند به جمع بندي لازم برای انجام تبلیغات مؤثر برسند . به عبارتی با افکار سنجی و جلب نظرات وآراء مردم به این تحلیل برسند که تمرکز در کدام امور ومسائل مو جب توجه مردم وجلب آراء بیشتر خواهد شد. بی  شک این اقدام که در ادوار گذشته بی سابقه بوده ، اگر با دقت ودرایت وبا مشاوره وجلب نظر کارشناسان و متخصصان صورت گیرد مثمر ثمر خواهد بود.

9 – ورود به حوزه های مشخص : با توجه به اینکه هر یک از دو نامزد مطرح به جهت خصوصیات شخصیتی و اخلاقی وسیاسی ، امکان ورود به حوزه ها ومباحثی را دارند که شاید اشخاص دیگر از این امتیاز برخوردار نباشند ، با تبیین دقیق این حوزه ها وانجام هماهنگی لازم امکان ورود به به هریک و پوشش تمامی حوزه ها و سر فصل های مد نظر وجود دارد . متأسفانه در ادوار گذشته انتخابات همین محدودیت های و وجود خطوط قرمز که نامزدهای مطرح امکان عبور از تمام آنها را نداشتند ، تبلیغات موثر و جلب حداکثری آرای مردم را با مشکل مواجه می کرد . لذا وضعیت موجود این امتیاز را برای جریان اصلاحات به وجود آورده است که هر یک از کروبی و موسوی با در نظر گیری خصوصیات سیاسی و شخصیتی خود امکان پوشش حوزه های مختلف و تبلیغات موثر و جلب بیشتر آرای مردم را داشته باشند .

10 – سیاست جایگزینی : اما آخرین حرکت که بی شک به اهمیت  و حساسی 9 مرحله فوق می باشد انجام مطلوب جایگزینی و انتخاب یکی از دو کاندیدای موجود در آستانه تبلیغات انتخاباتی است . در اینخصوص اگر تعجیل یا تاخیر شود باید فاتحه جریان اصلاحات را خواند ،چراکه هر کدام تبعات نامطلوبی در پی خواهد داشت که با توجه به نزدیکی انتخاب هیچ راهکاری برای جبران آن وجود نخواهد داشت. در ضمن باید متذکر شد، اولاً: در صورتی که نتیجه این اقدامات منتهی به انتخاب یک نامزد مقبول و تأثیر گذار نشود و هر دو نامزد در انتخابات شرکت کنند تمامی برنامه های انجام شده نقش بر آب خواهد شد و اردوگاه اصولگریان در همان روزهای تبلیغات انتخاباتی جشن پیروزی خواهند گرفت و در روزها سردرگمی و آشفتگی اصلاح طلبان پایکوبی خواهند کرد. ثانیاً : عدم انجام مطلوب اقدامات نه گانه و یا تعجیل در اجماع ، موجب همان وضعیت فوق الذکر خواهد شد. به ویژه در اینصورت انتظاری نباید داشته باشیم که با کناره گیری یکی از نامزدها واعلام حصول اجماع اصلاح طلبان ، آرای نامزد غایب به نام نامزد دیگر در سبد اصلاحات سرریز شود . در واقع با امعان نظر به ملاحظات مذکور می بایست اظهار داشت که تمامی شقوق دیگر در یک سو و حرکت دهم در سوی دیگر از اهمیت یکسان و چه بسا سیاست جایگزینی از اهیمت بیشتری برخوردار باشد .

در پایان باید متذکر شد با توجه به شرایط خاص موجود و موقعیت احزاب سیاسی و همچنین وضعیت ستاد های تبلیغاتی دو نامزد مطرح اصلاح طلبان ، در صورتی که حرکات مذکور به خوبی انجام شود و مشکل خاص ودیگری حادث نگردد، موسوی و کروبی با حرکت دوشادوش درصفحه شطرنج خاص وجالب توجه سیاسی موجود ، با اتخاذ تصمیم سرنوشت ساز وحساس در آستانه تبلیغات ، یکی رقیب را در بن بست قرارداده و اعلام کیش می کند ( نامزدی که با اجماع اصلاح طلبان باید از انتخابات و تبلیغات کناره گیری کند ) و دیگری پس از انجام تبلیغات مطلوب رقیب خسته و ناامید را که در کنج صفحه شطرنج گرفتار شده و امکان هیچ واکنشی را ندارد مات می کند . هر چند که در اردوگاه اصولگریان هنوز سربازها ، فرماندگان و چهره های قدرتمندی حضور دارند که حذف نشده و قصد ادامه بازی را دارند ولی به جهت حذف نامزد اصلی خود باید با بازی تا دوره دیگر انتخابات خداحافظی کنند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت   توسط حسن یوسفی  | 

هم چشمک و هم خیره

تو روزی و پرنوری

مثل خود خورشیدی .

تو عشقی و پر نازی ،

هم پروانه و هم شمع ایی.

تو تیرگی شب ها ،

هم رازی وهم مکشوف .

تو رودی و دریایی ،

 مواجی و پر صولت .

 تو شوری واحساسی ، تو مثل خیال ناب ،

در فکر نمی گنجی ،

در دل نمی گندی ،

در گنج نمی مانی .

 تو جنگل و صحرایی ،

سبزی و شبی سردی

وقتی همه رنگارنگ .

تو ماهی و ستاره

هم نیمه و هم تاریک ،

هم چشمک و هم خیره .

تو اوج شعوری ، هم فهمی وکمالی

می خندی و می رقصی،

آگاهی ومختاری ، با غیر نمی سازی .

تو نیستی و هستی

از هر چه که می گویم ،

از هر چه که می دانم ،

از هر چه که می بینم .

من ... من در اوج نیازم ،

کوچک تر از آن نقطه

در پیش «تو» خفته .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت   توسط حسن یوسفی  | 

اندكي عيدانه

سرانجام عيد شد . مثل روز يا شب يا سرد ويا گرم شدن . خيلي راحت وبي درد سر . بدون كوچك ترين مشكل و مشقتي بهار از راه رسيد وحالا من مثل خيلي هاي ديگر مي خواهم عيدانه بنويسم . حتماً در طول روزهاي گذشته متوجه تغيير و تحولات نشريات ومجلات شده ايد ، كه به تأسي از سنت نه چندان دير پاي و ارزشمند دست به انتشار سالنامه ، عيدانه ، ويژه نامه ، ضميمه ويژه و ... زده اند . اين اقدام نيز به مانند همان عيد شدن است . حال جالب است كه خود نيز به تبعيت از آن سنت ناميمون ، با تعمدي لجبازان مي خواهم عيدانه بنويسم . بگذارم وبگذرم چون اگر بخواهم به اين چيزها بپردازم از عيدانه غافل شده وبه اباطيل دچار خواهم شد . ولي چون بعضي چيز ها به اجمال گفته شود موجب سوتفاهم وسو تعبير مي شود عيدانه رادر چند بند مرتبط و بي ارتباط مي نويسم .

1-      گفتم كه اين سنت ناميمون انتشار عيدانه يا به قول بعضي از دوستان سالنامه

 در جامعه امروز و وضعيت فعلي وبه ويژه با توجه به نگاه خاص حاكميت به اين امور و برنتابيدن هيچ ساز ناكوكي ارزشمند و شايان تقدير وارج نهادن است ومراد از اينگونه مطالب نه انكار آفتاب كه نقدي از نوع دلسوزانه و مادرانه براي دلبند عزيز خود است ثانياً : حدود نه ، ده سال پيش كه مطبوعات از شكل و رنگ وبوي همشهري فاصله گرفته وبا هنرمندي روزنامه نگاري شجاع و خوش ذوق و صاحب قلمي انديشمند و روشنفكر ( استاد ماشاالله شمس الوعاظين ) به جهت عدم وجود سابقه يا تجربه هاي ارزشمند و شايان تقليد در عالم روزنامه نگاري هر ابتكار و نوع آوري تبديل به سنت حسنه مي شد وبه آرامي در تمامي روزنامه ها ، كه به حق مي توان آنها را مقلد بي چون وچراي مطبعه هاي استاد قلمداد كرد ، اجرا مي شد . ليكن به نظر حقير هر چيزي را بايد با در نظر گيري موقعيت خاص ان وبا توجه به شرايط و وضعيت حاكم تقليد ويا اجرا كرد . متأسفانه اين سنت ويژه نامه هاي مناسبتي و غالباً بي مايه چنان رواج پيدا كرده كه بي شك به اين زودي ها كم رنگ نخواهد شد . البته بايد يگويم كه به جز شرايط و وضعيت انتشار اين ويژه نامه مسائلي چون هدف از انتشار ، مواعد انتشار ، كيفيت و شكل ، محتوا و مديريت در نقد اين سنت جديد قابل بيان است كه فرصت ديگري مي طلبد . فقط به گفتن اين نكته بسنده مي كنم كه به قول قديمي ها ديگران كاشتن ما بخوريم ، ما بكاريم ديگران بخورند . به عبارتي نه تنها با نقليد به هيچ جا نخواهيم رسيد بلكه به مرور همه چيز تمام مي شود وديگر چيزي براي حتي نشقار كردن هم برايمان نمي ماند . پس همانطور كه از ابتكار و نوع آوري ديگران استفاده كرده و ناني به دست مي آوريم سر سوزن ذوقي به خرج دهيم و بدون آنكه فلك را سقف بشكافيم ، طرحي نوع براي مخاطبين امروز و استفاده آيندگان دراندازيم .

2-      خواستم عيدانه بنويسم به كجا رسيدم . اما همه اينها بر مي گردد به همان مطلبي كه مي خواستم بگويم . در واقع اين اضافات و حواشي در كلام و قلم ، مؤيد موضوع مد نظر نگارنده است . چرا كه در روز دوم عيد هنوز هيچ چيز نوعي كه بتوانم به عنوان عيدانه بنويسم ندارم . به قول دكتر علي شريعتي ،‌ استاد مسلم سخنوري و اندشمندي دلسوز و مؤمن ، كه در وصف فاطمه (ص) سرانجام از همه چيز مي گذرد ومي گويد فاطمه ، فاطمه است ، آمدم بگويم وضعيت سياسي جامعه بهتر شده است كه ناگهان از دوستي شنيدم كه خاتمي  حضور مير حسين موسوي در عرصه انتخابات را به فال نيك نگرفته است و از رقابت كنار گيري كرده است . خواستم بگويم كه اشكالي ندارد ، وضعيت انتخابات با حضور موسوي ، حتي بدون خاتمي ، به سرانجام نيك مي انجامد كه دوست ديگري از پستوي خانه شان اس ام اس داد كه مير حسين موسوي بدون خاتمي با احمدي نژاد به دور دوم مي رود و در آن مرحله مثل دوره قبل رقيب قدرتمند با ناباوري حذف مي شود . باز به خاطر عيد سعي كردم روحيه خودم را حفظ كردم و به مزاح گفتم كه هركي كه سبيل داشت كه باباي تو نيست ، حالا چون دوره قبل رقيب قدرتمند شكست خورد دليل نمي شود كه ... ولي ناگهان يكي از همراهان قديمي گفت : بابا جان حاكميت از آخرين مهره اش استفاده مي كند تو چقدر دلت خوش است ... آنها به خاطر تكرار نشدن تجربه دوم خرداد كه همه چيز از دستشان خارج شد حتي حاضرند از آخرين مهره خود كه براي روز مبادا نگاه داشته بودند استفاده كنند.آمدم بگويم... كه ناگهان دوست ديگري ... آمدم ... بگويم ... گفتند.... خلاصه تصميم گرفتم من هم بگويم عيد عيد است ديگر عيد شد بابا جان ديگر اين همه آب وتاب ندارد .

3-      چون يكي از دوستان كه به تازگي ديگر فقط از اقوام شده است به طولاني شدن مطالب وبلاگ ايراد گرفته است ، نمي توانم هر چه مي خواهد دل تنگم بنويسم . پس فقط به اين نكته اشاره مي كنم كه ما ايراني هاي فقط در حال شمردن وشدن هستيم . يعني اينكه زندگي ما تقويمي شده است . البته نه به اين معني كه ما خيلي منظم ودقيق شده ايم ، بلكه منظورم اين است كه همه چيز را براساس مناسبات رسمي برنامه ريزي مي كنم واصلاً بهتر است بگويم كه براساس اين مناسبات زندگي مي كنيم . يعني چون تقويم روميزي ما مي گويد كه 29 اسفند آخرين روز سال است و ساعت 13/15 روز جمعه اول فروردين ، مي فهميم كه بهار شده است وبايد عيد را جشن بگريم . شك ندارم به جاي تقويم شايد به تعداد انگشتان دست از هم ميهنان ما با نگاه كردن به درختان و ابرها و هوا رسيدن بهار را احساس نكرده باشند . آخر اينگونه زندگي چه ثمري براي مادارد . تاكي مي خواهيم همه چيز را به طور رسمي و تقويمي احساس كنيم وبر اساس يك سري مناسبات خشك و حكومتي زندگي كنيم . بي شك اين زندگي يكي از ثمرات جوامع عقب مانده ، ضعيف، استبدادي و برده داري است . آري ، ما با اجراي اينگونه برنامه ها در واقع نوع تفكري كه چنين جامعه ايي را نظريه پردازي و تبليغ مي كنند تأييد مي كنيم . مراد ومنظور من اصلاً برگزاري اين مناسبات نيست ، بلكه نوع نگاه حاكم به زندگي اجتماعي ما ايرانيان است كه بدن در نظر گيري مناسبات و برنامه هاي از پيش ريخته شده نمي توانيم شاد باشيم نمي توانيم فكر كنيم و يا نمي توانيم به طبيعت برويم  . انسان بايد ازاد با شد كه هر وقت احساس كرد كه نياز به طبيعت دارد به كوه وجنگل برود ، هر وقت احساس كرد كه  بايد به پدر ومادرش بايد هديه بدهد واز زحمات انها تشكر كند به سراغ آنها برود ويا هر وقت كه شكوفه هاي زيبا را ديد ويا هر وقت بوي بهار را اسنشاق كرد به پايكوبي پردازد و عيدانه بگويد وشاد با شد . به اميد روزي كه بدون تقويم بهار را احساس كنيم و بدون تاريخ و مناسبت برنامه هاي زندگي خود را اجرا كنيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت   توسط حسن یوسفی  | 

همیشه زود شب می شود

در كشاكش امواج روزگار .

تو شادي و من افسرده

مثل رُز پژمرده ،

آنها همه خوابند ،‌ بيدار نخواهند شد

حالا كه سراب است

فرداي پر از عشق .

من ساكت وتنهايم ، در گوشه اين خانه .

با غم نمي سازم ، اما چه كنم با او

مهمان شده در قلبم

بي دعوت و بي هم صحبت .

در آئينه مرا هر روز

با خود مي كندم همراه ،

تا زود كندم بيدار

از پندار جواني .

يعني به همين زودي ، يعني به همين تندي،

آه ، پندار مرا آشفت :

كابوس كلام غم .

صد چين و چروك افتاد

بالا لبم، روي دو گونه .

آه ، مگر ديروز نبود آيا

زائده شدم از مادر .

حالا نبايد ، امروز به اين زودي .

آئينه شكست ناگه ،

تصوير مشوش شد ، آئينه پر از چين شد .

با تندي وچالاكي ، از راه رسيد آن زن :

« بيمار شدي آقا ... سرگيجه ... فشار ... آه ...

بشين و بياسا  ،

پدر پير بزرگم .»

تكيه به عصا دادم ، ناراحت وافسرده 

آرام نشستم زير غم پيري .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت   توسط حسن یوسفی  | 

بسی رنج بردم در این سال سی ...

 

 با توجه به اینکه سال جاری ، سی امین سال انقلاب ایران را پشت سر گذاشتیم ، جریان حاکمیت سعی کرد با اتکا به این ویژگی تبلیغات قابل توجه ایی انجام دهد . البته نکات قابل توجه ایی در این بزرگداشت ویژه وجود داشت که توجه به آن در خور مقال دیگری است . اما آنچه من قصد دارم در این گفتار قلمی کنم ، مطالبی است که متأ سفانه همچنان با گذشت سی سال از انقلاب 57وعلیرغم ضرورت طرح وبحث پیرامون آن به ویژه با امعان نظر به شرایط خاص کشور ، معفول مانده است :

الف حاکمیت قانون :

امام خمینی در آغاز پیروزی انقلاب به راحتی با تکیه به جاذبه کاریزماتیک خود می توانست هیچ توجه ایی به قانون و حاکمیت قانون نداشته باشد . لیکن ایشان علیرغم مشروعیت عامی که به دست آورده بودند ، ضرورت مشروعیت قانونی حاکمیت را فراموش نکرده و دستور برگزاری رفراندوم قانون اساسی را صادر کردند . شاید بتوان گفت که به جز پیامدهای سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی این رویکرد توسط بنیانگذار انقلاب ، ایشان به دنبال پایه گذاری رویکردی بوده اند که پس از استمرار نظام سیاسی نوپا مورد توجه تمامی حاکمان ودولتمردان قرارگیرد .

متأسفانه علیرغم رویکرد بارز وآشکار امام در قانونگرایی ، همچنان شاهد حرکت ها واقداماتی هستیم که هیچ مبنا ومستند قانونی ندارد . اگر برای اثبات بحث نیاز به بیان مصادقی باشد ، بی شک دانش آموزان دوره راهنمایی نیز توانایی بیان آنرا خواهند داشت . اما به طور کلی ضرورت دارد به اقدامات دولت نهم در طول چهار سال گذشته اشاره داشته باشیم که نماد آشکاری از سرپچی از دیدگاه های ابتدای انقلابیون در حاکمیت قانون بوده است . برخورد های صورت گرفته با مطبوعات ، فعالان سیاسی و احزاب نمونه های بارزی از اقدامات حاکمیت در برخوردهای غیر قانونی می باشد .

ب حاکمیت مردم :

همانطور که بیناگذاران انقلاب به حاکمیت قانون اصرار داشتند ، درکنار آن به حق حاکمیت مردم که به تبع حاکمیت قانون ایجاد می شود اصرار داشتند . در واقع زمانی که قرار شد انقلاب تثبیت شود قانون اساسی تصویب وبه رفراندم گذاشته شد . یعنی حق انتخاب مردم محترم شمرده شده وحاکم حقیقی آنها شناخته شدند . چرا  که در غیر اینصورت  ، و اگر بر اساس اندیشه های حاکم حال حاضر که در آن ایام  حاکمیتی نداشتند ، اقدام می شد ، بی شک کار به رفراندم و همه پرسی کشیده نمی شد وهمان مجلس خبرگان که قانون اساسی را تدوین وتصویب کرد قطعیت آنرا نیز تأیید وتصویب می کرد . بدون آنکه نظر مردم در اینخصوص اخذ شود یا موضوع به شور همگانی گذاشته شود. در واقع بدین طریق حاکمیت مردم که در نظام سابق مغفول واقع شده بود به رسمیت شناخته شده و مبنای تصمیمات و اقدامات حکومت نوپا قرارگرفت .

اما علیرغم این دیدگاه  وتلاش های خستگی ناذیر انقلابیون مبارز ، با حاکم شدن تفاسیر بدیع و غیر حقوقی از قانون اساسی شاهد مختل شدن حق حاکمیت مردم در مراحل مختلف سیاسی نظام جمهوری اسلامی می باشیم . به عنوان نمونه بسط وکسترش نظریه نظارت استصوابی که منجر به دومرحله ایی شدن تمامی انتخابات شده است ، به هیچ وجه قابل اغماض نمی باشد ومتأسفانه تلاش های نیروی اصلاح طلب و روشنفکران در طول سالیان گذشته به بهانه جلوگیری از براندازی حاکمیت و یا اختلال در نظم وامنیت به شدت سرکوب وخاموش شده است . به عبارتی مهمترین کانال تحقق حاکمیت ملت ومردم که انتخاب دولتمردان و حاکمان است با ایجاد نظام انتخاباتی جدید و غیر قانونی ونامشروع مسدود شده است . لذا  بدین وسیله که از تعدی وتفریط وترک تازی حاکمان  جلوگیری می شده  و حاکمیت ودولت به صالحان و درستکاران واگذار می شده است از بین رفته و خیال حاکمیت ملت تعبیر نشده است .

ج تکثر گرایی :

هر چند که این عنوان برای بسیاری از محافظه کاران و سنت پرستان خوش نمی آید ، اما در بیان و اندیشه بسیاری از انقلابیون و بنیانگذاران نظام جدید ، رکن اساسی و غیر قابل اجتناب بوده است . در واقع می توان این اندیشه را ناشی از اقداماتی همچون تأسیس یک حزب که تمام مردم باید عضو آن باشند دانست که خود نماد مبارزه با تکثر گرایی بود . در واقع حاکمیت پهلوی در تمام ارکان و مناسبات از تکثر گرایی جلوگیری کرده و موجب نوعی فردیت یا به عبارتی دیکتاتوری شده بود که روشنفکران وتئورسین های نظام را ضمن مطالعه نظریات اندیشمندان مغرب زمین به سمت تکثر گرایی سوق داد . حاصل این تلاش ومجاهدت علمی می توانست در فعالیت احزاب، حضور مطبوعات ، اندیشه دینی و... موثر بوده ودر بلند مدت شاهد ثمرا ت مطلوب وغیر قابل اغماض آن باشیم ، که متأسفانه با عناد و لجبازی حاکمیت طرح آن به نوعی گناه کبیره شناخته شد و به همین جهت وعلیرغم تلاش های صورت گرفته مغفول واقع شد . به جهت تکمیل بحث به این نکته باید اشاره کرد که استاد گرانقدر جناب آقای دکتر سروش نظریه پرداز تکثر گرایی در جمهوری اسلامی بود که متأسفانه نتیجه تلاش های ایشان ضرب وشتم در دانشگاه امیر کبیر و محروم شدن از تدریس وبه تبع آنه مهاجرات تحمیلی یا تبعید بی رأی و فرمان صریح بود که پس از غروب دلت دوم خرداد  بسیار پررنگ تر شد.

د حرمت اقلیت :

در نظام های مدرن هر چند ملاک ومبنای تصمیمات و اقدامات نظر اکثریت است ولی به جهت حرمت نهادن به فعالیت ها ی اقلیت وحفظ شأن وجایگاه آنها اولاً : حق اظهار نظر ویا حتی مخالفت با اکثریت برای ایشان محفوظ دانسته وبه جهت اینگونه اقدامات مورد عتاب وعقاب قرار نمی گیرند ثانیاً : به جهت اختلاف اندیشه با اکثریت هیچ حقی از آنها ضایع نشده ویا اینکه امتیازات و فرصت های اجتماعی وشغلی خود را از دست نداده وحتی برای ایجاد انگیزه فرصت های  وموقعیت های مطلوب تری به آنها داده می شود .ثالثاً : علیرغم مخالفت با اکثریت ، همچنان مورد اطمینان بوده و از حاکمیت اخراج نشده وجز غیر خودی ها قرار نمی گیرند . رابعاً : در سایر موضوعات و مسائل اقلیت مخالف هیچ تفاوتی با اکثریت نداشته واز همان جایگاه سابق برخوردار می باشند . درواقع مخالفت با اکثریت موجب نمی شود که اقلیت در سایر موضوعات ومباحث مورد اطمینان نباشد و مخالفت او با اکثریت موجب طرد شدن او در سایر موضوعات شود .

با امعان نظر به مطالب مذکور می توان نتیجه گرفت که هرچند جهت اتخاذ تصمیم ناچار به تعیین اقلیت واکثریت می باشیم ، ولی این موضوع موجب هیچگونه محدودیت برای اقلیت ویا خارج شدن آنها از حاکمیت نمی شود. در نظام پهلوی هر چند که جریان حاکم از اکثریت برخوردار نبود ولی به جهت اینکه از قدرت نظامی وسیاسی برخوردار بود نقش اکثریت را بازی می کرد وبه شدت نسبت به منکوب کردن اقلیت اقدام می کرد . البته مجدداً لازم به ذکر است که نظام پهلوی به هیچ وجه از اکثریت برخوردار نبود ولی به جهت تبعیت مردم از قدرت حاکم و همچنین برای جلوگیری از طرد شدن و یا بروز مشکلات سیاسی و اجتماعی، مردم با حاکمیت همرنگ می شدند و درواقع اکثریت صوری وتو خالی تشکیل شده بود، و در کنار این اکثریت با اقلیت به شدت برخورد شده و به مرور تمامی حقوق آنه از بین می رفت  . با این اوصاف انقلابیون در بدو تشکیل انقلاب به شدت حامی اقلیت بوده وبه حفظ حقوق و امتیازات این قشر پافشاری می کردند . نتیجه این اعتقادات فعالیت آزادانه توده ای ها ، دموکرات ها ... و ثبت شدن اصولی در قانون اساسی تحت عنوان حاکمیت فردی بود .

متأسفانه پس از سپری شدن دوران پرشور مذکور تا پیش از دوم خرداد 76 اقلیت نه تنها جایگاه وامتیازی نداشت ، بلکه در موارد متعددی منکوب وسرکوب شد . لیکن با پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات بار دیگر وضعیت اکثریت صوری نظام پهلوی تکرار شد. البته این بار عکس ان ایام ، یعنی علیرغم اینکه اصلاح طلبان با توجه به آرای بیست میلیونی از اکثریت کاملی برخوردار شدند که متأسفانه مجدداً به جهت همان قدرت سیاسی و نظامی همچون اقلیت با آنها رفتار شد . به عبارتی هر چند که قرار بود با حاکمیت جمهوری اسلامی اقلیت سرکوب نشود و حقوق قانونی آنها مورد احترام قرار گیرد ، شاهد تبدیل کردن اکثریت به اقلیت وبه تبع آن سرکوبی پایمال کردن حقوقی قانونی آنها بودیم . یعنی نه تنها آرمان های اولیه مورد غفلت واقع شد وبه فراموشی سپرده شد ، بلکه با تکیه به قدرت به معنای عام آن از حضور و حاکمیت اکثریت نیز به بهانه در اقلیت بودن جلوگیری شد . در این بین تلاش های بسیاری صورت گرفت تا نقش واهمیت اقلیت در غالب تئوری های سیاسی بیان شود ، ولی مثمر ثمر واقع نشد . جالب توجه اینکه این تلاش های توسط افرادی صورت می گرفت که در واقع ( با توجه به گرایش های فکری وسیاسی واجتماعی مردم و همچنین با عنایت به استقبال از برنامه ها اندیشه ها و تئوری های آنها) در اکثریت قرار داشتند ولی به جهت عدم دسترسی به کرسی های حاکمیت وابزارهای سخت افرازی قدرت در اقلیت بودند .

و -  منع از نهادینه شدن دین  :

شکی نداریم که شریعتی معلم انقلاب بود و در کنار اندیشمندانی همچنون بازرگان ، مطهری و طالقانی در رشد فکری ومعنوی انقلاب نقش بنیانی داشتند . با این توضیح به این نکته اشاره می شود که تمامی تئوری پردازان انقلاب ضمن آنکه سبقه دینی داشتند ، بخش عمده ایی از مباحث ومطالب خود را به حاکمیت دینی وجایگاه حاکمان دینی قرار داده بودند . چراکه جیزی به جز حکومت دینی را نمی توانستند جایگزین نظام پهلوی کنند . اما چگونگی تشکیل ، راهکار ایجاد مشروعیت قانونی ، رابطه مشروعیت شرعی با مشروعیت قانونی ، نحوه اداره ، سلسله مراتب ، جایگاه مراجع ، نقش روشنفکران ، وضعیت دولتمردان یا تکنوکرات ها ، نظام آموزشی و... مباحثی بود که می بایست پیش از تشکیل نظام جدید مورد بحث وبررسی قرار گرفته و پس از حصول اتفاق نظر مدون شود . حاصل این تلاش های فکری کتاب های متعددی بود که درحال حاضرنیزدسترسی به بعضی از آنها دشوار یا غیر ممکن است .

اما فارغ از مباحث مذکور ، مهم ترین موضوع که به طور صریح توسط معلم انقلاب مورد بحث وبررسی قرار گرفت ، گفتاری در خصوص نهادینه شدن دین یا نهادینه شدن جنبش ونهضت بود . درواقع در این مقال می توان  تمامی عناوین فوق الذکر مورد بحث وبررسی قرارداد ، لیکن به جهت اینکه موجب اطاله کلام شده وبضاعت علمی حقیر نیز کفایت نمی کند ، به عنوان مذکور اکتفا شد . اما باید توجه داشت که عنوان مذکور را نمی توان منحصراً در ردیف و هم پایه مباحث دیگر شناخته ومورد بررسی قرارداد . به عبارتی این بحث نقش زیر بنایی دارد و تا در آن به نتایج مطلوبی دست نیابیم طرح موضوعات دیگر تعجیل بی مورد است .

دکتر شریعتی معتقد بود که هرنظام یا جنبشی تا در جریان وحرکت است ، پویایی و نشاط و قدرت خود را حفظ کرده ودچار رخوت ورکود نمی گردد. حال با این توضیح این نتیجه را می شود گرفت که دین نیز در صورتی که از جریان وتکاپو خارج شده و نهادینه شود تبدیل به آفتی می شود که هیچ پادزهری بر آن موثر نخواهد بود . به عبارتی با نهادینه شدن دین به عنوان یکی از ارکان قدرت دیگر نباید از آن انتظار داشت که حامی و یاور مستضعفان باشد و کارکردهای انقلابی و اجتماعی خود را حفظ کند. در این صورت دین بیش از آنکه به فکر دینداران باشد در اندیشه حفظ و پایداری حاکمان خواهد بود .به عبارتی در این حالت دین تبدیل به ابزاری می شود تا حاکمیت حاکمان دینی حفظ شود . در این صورت هر گونه نقد وبحث دینی به معنای مخالفت با حاکمیت تلقی شده و بدون تردید باید منکوب شود.

طرح این بحث نیز خود به مجالی دیگر و فرصتی مناسب نیازمند است که نه مراد این مقال است نه ضرورتی به طرح کامل ونسیط آن است . اما مخلص کلام اینکه هدف از انقلاب 57 این بود که از نهادینه شدن دین به معنای مذکور جلوگیری شود ودین کارکرد مستقل خود از حاکمیت و جایگاه ویژه خود در جامعه را حفظ کند و از درغلتیدن به دامن قدرت و مناسبات سیاسی کثیف و غیر واخلاقی اجتناب کند . متأسفانه علیرغم تلاش های فکری و علمی اندیشمندان مذکور دین به مرور نهادینه شده و در جایگاه حاکمیت نشسته است و به تبع این وضعیت هر گونه نقد وانتقادی به این رویکرد با عناوینی همچنون ارتداد ، کقر گویی و ... به شدت سرکوب شده وباب هر گونه مناظره ومباحثه فکری وفرهنگی بسته نگاه داشته شده است . حاصل این اقدامات موجب حاکم شدن قرائت رسمی از دین شده وببه تبع آن قرائت های عقلایی از دین  منزوی شده وفهم دین چهره دولتی به خود گرفته است . ثمره این امر رشد ونمو قرائت های افراطی و غیر دینی و انحصار طلبان از دین شده که به جهت انزوای قرائت عقلایی زمینه سلطه وقدرت گرفتن روز افزون آن فراهم شده است که در بلند مدت می توان صرمات انکار ناپذیری به نظام جمهوری اسلامی ایران وارد کند . هر چند که با ظهور وحضور مردانی چون خاتمی تا چند صباحی چهره واقعی قرائت های مذکور برای مردم آشکار می شود ولی به جهت نسیان تاریخی ما ایرانیان نمی توان چندان به آنها دل بست ودر انتظار معجزه ای بزرگ بود.

حال با توجه به مباحث مذکور باید گفت که دراین سی سالی که از انقلاب می گذرد تلاش های بسیاری صورت گرفت تا آرمان ها واندیشه های انقلاب احیا شود ولی متأسفانه به جهت وجود مخالفان قدرتمند وهمچنین به جهت انجماد و استحکام افکار سنتی وقشری ثمره چندانی حاصل نشده است که امید واریم با حضور دوباره روشنفکران و اندیشمندان در رأس دولت و نظام شاهد تلاش های مجدد ومثمر ثمر باشیم .

لیکن علیرغم این امیدواری در حال حاضر فقط می توان با کسب اجازه از فردوسی بزرگ چنین گفت :

« بسی ریج بردم در این سال سی               ولیکن نشد حاصلش جز منع وتوقیف وبند »

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت   توسط حسن یوسفی  |