اخلاق و سیاست
مابین فلاسفه و اندیشمندان در بهره های سیاسی و تاریخی مختلف ، حتی از ادوار بسیار دور ، این بحث مطرح بوده است که چه رابطه ایی مابین اخلاق وسیاست وجود دارد . در واقع بسیاری از فلاسفه سعی کردند با طرح فروضاتی به نوعی رابطه ایی هر چند انتزاعی مابین این دو مولفه برقرار کنند تا به تبع آن شاهد نتایج مثبت اینگونه نظریه پردازی در عرصه عمومی باشند . به عبارتی می توان اینگونه بیان داشت که کثیری از روشنفکران با ایمان به عواقب وحشتناک دوری اخلاق از سیاست سعی کردند با تئوری پردازی عرصه سیاست را به ساحت اخلاق دلالت دهند و با این اقدام هم اذهان و افکار عمومی را با صورت مسئله آشنا کنند و آنها را در پیگیری مطالبات و خواست های عمومی و ملی راهنمایی نمایند و بدین طریق با در اختیار قراردادن سنگ محک ، پشتوانه اجتماعی توده ها را ضمانت اجتماعی نظریه ها و فرضیه های انتزاعی خود قراردهند . در ضمن با این تئوری راه و چاه را به مردان عرصه سیاست نشان دهند و از غوطه ور شدن آنها در حوزه سیاست بدون اخلاق برحذر دارند .
در این میان حتی برخی روشنفکران ، به جهت عدم وجود هیچگونه مصداق واقعی و دور بودن جامعه و دولت از اخلاق مورد نظر آنها در حوزه سیاست ، با طرح مدینه فاضله مبادرت به حل مشکل کردند . به بیان دیگر به جهت عدم تجانس و ارتباط این دو مؤلفه در واقعیت موجود به ناچارو برای اینکه متهم به توهم گویی و شعر سرایی نشوند ، تئوری خود در خصوص اخلاق وسیاست را با طرح مدنیتی جدید و فرضی بیان کردند . در واقع شرایط عرصه عمومی به گونه ایی بود که در ساختار موجود آن ایام حتی امکان طرح تئوری و فرضیه در خصوص این بحث وجود نداشت و برای نظریه پردازی در اینخصوص اندیشمندان و تئوری پردازان ناچار بودند تا شالوده شکنی کرده و ساختار جدیدی طرح اندازند تا فرضیات آنها موجب استهزاء و تمسخر نشود .
اینگونه اقدامات در حالی صورت می گرفت که هیچگونه اثری از اخلاق در حوزه سیاست وجود نداشت و روشنفکران خوب می دانستند که گام در ابتدای مسیر پر مشقتی گذاشته اند که چه بسا قرن ها بگذرد و همچنان تئوری های آنها در کتب فلسفه و تاریخ خاک بخورد. حتی آنها که مدینه فاضله ایی نیز ساختند بیشتر به بی ثمر بودن اندیشه های خود ایمان داشتند ولی به ناچار برای اینکه جامعه و عرصه عمومی را از خطرات غیر قابل اغماض وجود سیاست بدون اخلاق بر حذر دارند گام در این مسیر گذاردند .
حال نکته قابل توجه در این بین دو دسته نظریه پردازانی هستند که از مناظر متقاوت و قابل توجه به این مبحث پرداخته اند . دسته اول اندیشندان ماکیاولیستی – دسته دوم اندیشمندان اسلامی .
دسته اول - اندیشمندان ماکیاولیستی :
این دسته از اندیشمندان با توجه به واقعیات موجود و با بهره گیری از اندیشه تاریخی به این نتیجه رسیدن که جمع بین اخلاق وسیاست امکان پذیر نیست . یعنی ماحصل اندیشه آنها به اینجا ختم شد که حضور در حوزه سیاست ضمن رعایت قواعد و ضوابط اخلاقی امکان پذیر نبوده و به جهتی اینکه احتمال رعایت این قواعد توسط رقیب با حریف سیاسی بسیار ضعیف است ، نمی توان با مقید کردن خود به این اصول و ضوابط زمینه شکست سیاسی خود را فراهم کرد . در ضمن آنها معتقد بودند که در هر دوره و عصری که سیاستمداران به اصول اخلاقی توجه کرده اند و خود را ملزم به رعایت از انها کرده اند در کوتاه مدت شکست سختی خورده و به شیوه های غیر اخلاقی از بازی حذف شده و دیگر هیچگاه فرصت بازگشت به بازی را به جهت اینکه رقیب و حریف به قدرت رسیده کلیه اصول اخلاقی و قواعد بازی را زیر پا گذاشته بود به دست نیاوردند .
همین دیدگاه باعث شد که آنها با شفافیت کامل اعلام کنند که نمی توان در حوزه سیاست مقید به اصول اخلاقی بود و به جهت اینکه واقعیت تاریخی و سیاسی این موضوع را اثبات می کند به سیاست بدون اخلاق معتقد بوده و به هر کاری برای پیش برد اهداف سیاسی دست خواهند زد و در این وضعیت هدف وسیله را توجیه می کند . نتیجه این دیدگاه حاکم شدن افرادی چون هیتلر و موسیلینی و به طور کلی فاشیست ها و نئو نازی ها و... بود . البته باید گفت که این نظریه پردازی موجب پدید امدن این وضعت نشد بلکه اندیشمندان این دسته منحصراً مبادرت به تئوریزه کردن واقعیت سیاسی جوامع موجود کردند .
حال با امعان نظر به اوصاف مذکور به نظر می رسد که این دسته از روشنفکران به جهت رعایت یکی از ضوابط حضور اخلاقی در عرصه سایست که شفافیت است ، کاملاً غیر اخلاقی نمی باشند . در واقع شاید بتوان گفت که این دسته چه بسا بیش از گروه ها و نحله های فکری دیگر که به صراحت منکر اخلاق در حوزه سیاست نمی شوند ، اخلاقی عمل کرده و حداقل اینکه اصول فکری و سیاسی خود را به صراحت بیان کرده و بدین طریق امکان صف بندی و برنامه نویسی آگاهانه را به رقیب و حریف سیاسی خود داده اند .
دسته دوم – اندیشمندان اسلامی :
با مبعث خاتم انبیاء (ص) و گسترش اسلام در بلاد مخلف ، به مرور شاهد شکل گیری نوعی اندیشه سیاسی خاص که رنگ و بوی اسلامی داشت شدیم . البته در بدو امر به جهت اینکه هنوز جوامع امروزی شکل نگرفته بود و هنوز زندگی بدوی حاکم بود طرح اینگونه مباحث چندان جایگاه ایی نداشت . اما می توان گفت با گذشت ده ، دوازده قرن از طلوع اسلام ، با ظهور جوامع جدید ، اندیشه اسلامی نیز سعی کرد در حوزه های مختلف وارد شود و پس از هضم موضوع جدید ضمن پالایش آن رنگ و بوی اسلامی به ان بدهد . البته لازم به ذکر است که در این خصوص برخی جریانات و گروه های فکری اسلامی راه به افراط برده و دین را چنان گسترده و عام الشمول معرفی کردند که حتی مسائل فیزیک و شیمی را با احادیث و آیات قران قابل حل می دانستند . این گروه ها کار را به جای کشاندند که دین اسلام در منظر غیر مسلمانان ابزاری برای پیش گویی و خرافه پردازی شناخته شد و به جای تمایل به آن به جهت سلطه عقلانیت محض در دوره های انقلاب صنعتی به شدت از آن اجتناب کردند . در واقع اینگونه فهم اسلام و تبلیغ و معرفی آن با این فهم منجر به منزوی شدن اسلام و دوری بسیاری از توده ها شد . فارغ از این بحث باید گفت که این گروه ها معتقد به سیاستی کاملاً اسلامی بودند . در واقع فقط به این بحث پرداختند که سیاست اسلامی چیست که با توجه به اینکه ارتباطی به این بحث ندارد به آن نمی پردازم .
در این بین بودند اندیشمندان و روشنفکران مسلمانی که معتقد بودند یکی از مهم ترین اهداف دین خاتم ، بسط و گسترش اخلاق در ساحت اجتماع است . در واقع کار ویژه دین را توسعه فرهنگ دینی که به تبع آن اخلاق مطلوب رشد می کرد دانسته و از کارکرد های دیگر دین غافل شدند . البته غفلت آن مورد نظر این مقال نیست ، لیکن اشاره به این نکته خالی از فایده نیست که این گروه نیز به مانند افراطیون مذکور از این طرف بام افتادند . اما با توجه به اینکه به موضوع اخلاق پرداخته و اسلام را در این چار چوب تجزیه و تحلیل و تفسیر می کردند ، در صورت موفقیت می توانست تأثیرات مطلوبی بر نظامات اجتماعی داشته باشد . از منظر این گروه اخلاق در کلیه حوزه ها و ساحت های شخصی و جمعی یا به عبارتی خانوادگی و اجتماعی قابل طرح و بحث است . به همین جهت می بایست به هر دو حوزه فردی و عمومی می پرداختند که متأسفانه در بلند مدت همانطور که گفته شد از این طرف بام افتادند و منحصراً به تفسیر دین در جهت اخلاق فردی پرداختند . در واقع به مرور وبه جهت حاکم شدن گروه هایی مثل صفویان ، و گسترش خرافات دینی ، روشنفکران دولتی و حکومتی رشد قابل توجه ایی کردند و به این گونه بود که مفسران رسمی و دولتی پیدا شد . این دسته مفسران و روشنفکران رسمی و انتصابی ، با توجه به خواستگاه حکومتی خود و همچنین با امعان نظر به اهداف و برنامه های سیاسی حاکمان ، دست به تفسیری از دین زدند که بدیع و نو بود . هر چند که نمی توان آنها را از روشنفکران رونساسی اسلام دانست ، اما به جهت انحصاری بودن حق تفسیر برای آنها و در ضمن به جهت بسط و گسترش تفسیر ها و تئوری های آن با تبلیغات گسترده و حکومت ، توانستند تأثیر غیر قابل اغماضی بر افکار عمومی بگذارند و نحله فکری و مرام دینی به وجود آورند که ساحت فردی و شخصی را بسیار ارزشمند می دانست و مومن را به این موضوع توجه می داد که بیش از هر چیز باید به اخلاق فردی و درونی خود بپردازد و اگر توانست خود را اصلاح کند و به طور کامل موجودی اخلاقی شد به اجتماع و حاکمیت بپردازد . در واقع اخلاق در این دسته به اینجا رسید که موجب تخدیر اندیشه و افکار عمومی شود و سپر امنیتی مطمئنی برای حکومت ایجاد کند که هر اقدامی که دل خواهش است انجام دهد و هیچ بیم و واهمه ایی از مردم نداشته باشد . چون بدین طریق مردم تبدیل به راهبانی شده بودند که به جهت عبادت و تهذیب حتی فرصت نمی کردند و از دیر و کلیسای خود بیرون بیایند . یعنی باید گفت که با گذشت ایام ، دیگر هیچگونه بحثی از اخلاق عمومی یا اخلاق در سیاست نمی شد چون هر کس که می خواست دهن باز کند او را مورد نکوهش قرار می دادند که مگر تو کامل شده ایی یا مگر خودت به طور صددر صد اخلاقی شده ایی که به جامعه و حکومت بپردازی . در واقع باید گفت که بحث اخلاق سیاسی در این دسته چندان رسشد و نموی پیدا نکرد و حتی به آرامی از درس و بحث روشنفکران و اندیشمندان این نحله نیز پاک شد .
حال با توجه به این مباحث می خواهم به این نکته برسم که در شرایط موجود ما در چه مقامی ایستاده ایم . آیا همچنان به مباحث انتزاعی اخلاق سیاسی دل خوش کرده ایم تا در بلند مدت نتیجه آن را ببینیم ؟ و فکر تحت تأثیر قراردادن دولت و مردم با نظریات بکر خود هستیم تا شاید تکانی به خودشان بدهند ؟ یا شاید ما هم پس از سالیان دراز به این نتیجه رسیده ایم که اصلاً طرح بحثی تحت عنوان اخلاق در سیاست مضحک است و هیچگاه عملی نخواهد شد و باید برای همیشه فاتحه آن را خواند ؟ شاید ما با این نظر چیز جدیدی که عملی تر است خلق کرده ایم و جایگزین اخلاق کرده ایم ؟ یا شاید مثل ماکیاولیست ها با صداقت پرچم بی معرفتی و هزار چهره بودن و دوز و کلک بودن خود را بر بالای باروهای خود کوفته ایم ؟
با انقلاب سال 57 ما در موقعیت جدیدی قرار گرفتیم که منهای بعضی نواقص و اشتباهات ، در صورتی که همان اندیشه ها و اهداف اولیه انقلابیون پیگیری می شد هیچگاه در موقعیت فعلی قرار نمی گرفتیم . در این بین امام خمینی نقش ویژه ایی داشت ، مخصوصاً به جهت تفسیر جدیدی که از اخلاق به دست داد راه بکری را مقابل ما ایرانیان قرار داد که به نظر نگارنده با فوت ایشان نیمه کاره ماند . البته یاران صدیق ایشان که تحت عنوان خط امام گرد آمده بودند سعی کردند که راه و اندیشه امام را پیگیری کرده و انرا به سرمنزله مقصود برسانند . اما متأسفانه نحله دینی شناخته شده ای که می توان گفت در اولین قدم امام را کافر اعلام کرد و آب خوردن در ظرف ایشان به جهت نجس بودن منع کرد در حال حاضر با بهره گیری از متد های ماکیاولیست ها ، کار را به جای رسانده که یاران صدیق امام را ابتدا یک به یک و حالا فله ایی در حوزه عمومی حذف کند و یکه تاز عرصه باشد . نکته جالب در این بین دو چیز است : اول – اینکه این نحله که قوام و دوام خود را در مخالفات با اندیشه امام دارد در حال حاضر به جهت همان سیاست های ماکیاولیستی خود را پیروی امام و ادامه دهند راه ایشان معرفی می کند . چرا که به خوبی می دانند اعلام عمومی و علنی اندیشه های و تئوری های آنها که در مخالفت کامل با اندیشه و نظر امام قرار دارد می تواند چه بر سر آنها و آرزوهای آنها بیاورد . دوم – اینکه یاران صدیق امام که اندیشه ها و نظرات ایشان را سرلوحه عمل و حضور سیاسی خود قرارداده بودند توسط نحله مذکور به بدترین و غیر اخلاقی ترین شیوه از بازی حذف شدند . البته نگارنده معتقد است که این گروه به جهت پایبندی بیش از حد به اخلاق سیاسی در برابر ماکیاولیست ها به اینجا رسید است .
حال با این اوصاف هر دو گروه معتقد به امام و اخلاق سیاسی هستند. البته باید بگویم که امام وسایر تئورسین ها و روشنفکران انقلاب اندیشه ایی را بسط دادند که بر اساس آن اخلاق می بایست سرلوحه امور قرار گیرد و مسلمانان در تمامی فعالیت ها اعم از فردی و جمعی می بایست اخلاق را حاکم کنند . با این دیدگاه سایست نیز در بطن اخلاق می بایست انجام گیرد و اصولی رعایت شود که منتهی به حکومت اخلاقی شود . باید متذکر شود برای انجام این مهم برنامه ها واصول تدوین شد که در صورت تحقق آنها می توان انتظار این مهم را داشت که متأسفانه در حال حاضر شاهد افول آن برنامه ها و حذف کامل آن اصول هستیم . خوب ، حالا برگردم به همان بحث دو گروه موجود و ادعای آنها در خصوص راه امام و اخلاق سیاسی :
من در اینخصوص نمی خواهم مطلب را کش بدهم . در واقع این مطالب را گفتم برای اینکه به این یک جمله برسم . البته پیش از گفتن آن یک جمله که جواب ساده آن می تواند مشخص کند که در شرایط موجود کدام نحله در راستای اخلاق سیاسی حرکت می کند و کدام نحله در مسیر مخالف می رود ، می توان هزاران سط بنویسم و هزاران مثال بیاورم و بگویم در خیابان مردم را به باد کتک گرفتن ، مادر و دختری را در مهد آرامش و امنیت کودکان به پای کرسی قدرت و ثروت خود قربانی کردن ، میلیون ها نفر را خس و خاشاک خواندن ، دست بردن در آراء مردم ، اجازه حضور و مجوز راهپیمایی که حق قانونی مردم است به آنها ندادند ، زندانی کردن بدون دلیل و بدون محاکمه هموطنان برای زهر چشم گرفتن و .... آیا نشانه اخلاق سیاسی است یا چیز دیگری که واقعاً نمی دانم چه بنامش . خوب ، همانطور که گفتم از همه اینها می گذرم اصلاً در مورد آنها هیچ نمی گویم . اصلاً بالاتر می روم می گویم همه آن کارها درست بوده و هیچ اشکالی نداشته و حتی کاملاً اخلاقی بوده است . ولی آقایان جواب این یک سوال را چگونه می دهند ؟ واقعاً این آقایان و روسای این نحله مبارکه چگونه می توانند اینگونه کارها را انجام دهند و خود را پیرو امام و درخط او و معتقد به سیاست اخلاقی معرفی کنند ، چه چیز را می گویم ، خود بخوانید :
سعید حجاریان بازداشت شد . سعید حجاریان چند سال پیش توسط برادر عسگر ترور شد و از این حادثه جان سالم به در برد. ولی حالا که آقای عسگر خوش و خرم در خیابان ها می چرخد و برادران خود را در انجام وظایف دینی یاری می کند ، آقا سعید که حتی نمی تواند بدون کمک دیگر یک لیوان آب برای خود از یخچال پر کند و با خیال آسوده بنوشید و سالم بر حسین بگوید ، یا نمی تواند در منزل را روز که تنها بود برای دوستان خود که به ملاقات او آمده بودند باز کند و متأسفانه به جهت تلاش زیاد برای این کار با سر به زمین می خورد ، وحتی بدتر از هم آن مرد خوش کلام و شیرین زبان که حتی حالا نمی تواند بدون لکنت زبان از خود دفاع کند و یا حتی از بازجوی خود یک لیوان آب درخواست کند ، بازداشت شده و در زندان اوین آب خنک نمی خورد . جالب است نه آقا سعید که مقتول بوده مورد سوء قصد قرار گرفته زندانی شده و ضارب که طبق قانون محارب است و حکم اعدام دارد زندانبان شده و آزاد آژاد می چرخد . چرا ... نه تععجب نکنید نه دنیا وارونه نشده است ، نه قانون اعدام لغو شده است و نه قانون اساسی تغییر کرده است ، نه نه هیچکدام ، فقط گروه های پیرو امام و حافظ اندیشه های او به ویژه حامیان اخلاق سیاسی همه چیز را تحت سیطره خود آورده اند . حالا شما بگوید اخلاق چیست ؟ شما بگوید که خط امامی کیست ؟ شما بگوید پیرو اسلام و قانونگرا و راستگو کیست ؟
